ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ
اين است كتابى كه در [حقانيت] آن هيچ شکی نيست [و] مايه هدايت تقواپيشگان است
شاید در اینترنت یا دیگر رسانه ها با مطالبی چون اشتباهات یا تناقضات قرآن برخورد کرده باشید نمیدانم تاثیر این مطالب روی شما چگونه بوده است.اما پیشنهاد میکنم فعلا و تا زمانی که اطلاعات کافی در مورد دین و قرآن ندارید این چرت و پرتها را مطالعه نکنید.و اگر هم احیانا به شبهه ای برخوردید در قسمت نظرات قید فرمایید تا در اسرع وقت پاسخ آن را دریافت دارید.تا سطح تفکرات سطحی منکرین را عملا مشاهده فرمایید.
در یکی از وبلاگهای ضد دینی که کارش در حیطه گمراه کردن جامعه بشری بود مطلبی را خواندم که تحت تاثیر قرار گرفتم و این بود که یکروز خدا با توجه به دو آیه (سجده/5) و (معارج/4) چند روز ماست؟1000 سال یا 50000 سال؟پس این دو آیه با هم اختلاف و تناقض دارند!
اما هرگز چنین نیست...
مثال كوه راشمور
بياييد به كوه خودمان برگرديم. ما به خوبي آگاه هستيم كه هنرمنداني چيرهدست و مجسمهسازاني ماهر با يكديگر كار كردهاند تا اين چهرهها را بر روي كوه خلق كنند. ولي آيا اين امكان وجود دارد كه چنين
چيزي شانسي اتفاق افتاده باشد؟ اگر مطابق آنچه دانشمندان ميگويند كرة زمين تا اين اندازه قدمت دارد، پس كوههايي كه بر روي كرة زمين وجود دارند نيز بايستي واقعاً كهنه و قديمي باشند.
آيا كوههاي ديگري در دنيا ميبينيم كه چنين تصاوير و شمايل پيچيده و قابل تشخيصي بر روي آنها شكل گرفته باشد؟ براي مثال آيا كوه مككينلي شمايلي همانند كوه راشمور دارد كه در طول زمان و در اثر فرسايش، باد و يا باران به وجود آمده باشد؟ و آيا بر روي كوه مترهورن تصويري از يك زرافه را ميتوانيم ببينيم كه از طريق نيروهاي طبيعي و در اثر گذشت زمان و بر اساس شانس پديدار شده باشد؟
ميگويند قرآن در تقسيم ارث، سهم مردان را دو برابر زنان قرار داده و به اين ترتيب بيعدالتي و جفاي بزرگي در حق نيمي از بشريت روا داشته است و شايد همين نيمه نگريستن، موجب تحقير زن از چشم مرد در جوامع اسلامي شده است. نظريه فوق،كه معمولاً از جانب بسياري از بانوان عنوان ميشود، به نظر ميرسد براي بسياري از مردم مطرح باشد.
آنچه مسلّم است، هيچ جزئي از اجزاء يك نظام اجتماعي، فرهنگي و ديني را بدون توجه به كل سيستم و ساير اجزاء آن، نميتوان مورد ارزيابي قرار داد. ارث نيز يكي از احكام نظام حقوقي اسلام است كه در كنار ساير حقوق و در ارتباط با تكاليفي كه اين حقوق به وجود ميآورند، مطرح ميباشد .بديهي است كه حقوق و تكاليف همواره بر اساس نيازهاي طبيعي و ضرورت زندگي تعريف ميشوند و الزاماً شكل يكسان و مساوي ندارند.
به عنوان مثال، شما ممكن است براي يكي از فرزندان خود، كه فرضاً در مرحله دانشگاه قرار دارد، چندين برابر فرزند كوچكترتان، كه ممكن است نزد شما عزيزتر هم باشد، خرج كنيد و هزينههاي به مراتب زيادتري براي ادامه تحصيلات و رفت و آمد او اختصاص دهيد. طبيعي است كه مقدار پول تو جيبي كه والدين به فرزندان خود ميدهند، با اينكه همه را يكسان دوست دارند، معمولاً يكسان نبوده و تابعي از نيازهاي آنان به شمار ميرود. در خانوادة خدائي، زن مسئوليتي در تأمين مخارج زندگي ندارد و صد در صد هزينههاي او مادامالعمر به عهده مرد است. تا آنجا كه براي كاري هم كه در خانه انجام ميدهد، حتي شير دادن فرزند خود! حق مطالبه مزد دارد!
ازآن جائي كه اشخاصي تحت تأثير افكار من به
گمراهي افتاده اند ، به اين وسيله مي خواهم زيان
عظيمي را كه ممكن است به آنها زده باشم جبران كنم
آنتوني فلو ( Anthony Flew)
گزارش از Harun Yahya
برگردان به فارسي توسط عبدالعلي بازرگان از نشريه Los Angeles Times
(Jan 14-2005 )
اين روزها نشريات خبري سخنان ندامت آميز « آنتوني فلو » را كه روزگاري از فيلسوفان معروف ملحد و منكر خدا بود ،
با آب و تاب منعكس مي نمايد.
الگوى نو داروينيسمِ امروزى بر اين باور است كه حيات با دو مكانيسم طبيعى به تكامل رسيده است: «انتخاب طبيعى» و «موتاسيون» (جهش). اين تئورى اساسا ادعا مىكند كه انتخاب طبيعى و موتاسيون دو مكانيسم مكمّل هستند. ريشه تغييرات تكاملى از جهشهاى تصادفى سرچشمه مىگيرد كه در ساختارهاى ژنتيكى موجودات زنده اتفاق مىافتد. خصوصيات حاصل از موتاسيون با مكانيسم انتخاب طبيعى گزينش مىشوند و بدين طريق موجودات زنده تكامل مىيابند.
با اين حال، وقتى كه به اين تئورى عميقتر مىنگريم، درمىيابيم كه هيچ مكانيسم تكاملى در اينجا اتفاق نمىافتد. نه انتخاب طبيعى و نه موتاسيون در تغيير شكل گونههاى مختلف به هيچ گونه سهمى ندارند، و ادعاى آنان كاملاً بىاساس است.
هو المصور
طاووس یکی از شگفت ترین و زیباترین پرندگان بشمار می آید.پرهایی با شکل منظم و حساب شده این مخلوق انسان فرزانه را به تفکر و تامل در مورد خالق آن وا میدارد.حتی تکامل گرایان از دیدن پر طاووس متنفرند چراکه آنها را در مورد فرضیه تکامل و جهانبینی سطحیشان به شک می اندازد.
داروین میگفت:هر وقت که به طاووس و عظمت پرهایش مینگرم مریض میشم.
یعنی پرهای طاووس نتیجه تصادف نیست اینو خود داروین گفته.اما با دل و درون بیمار جز هدایت الهی چه میشه کرد.چشمشان میبیند اما کورند گوششان میشنود اما کرند عقل و شعور دارند اما نمیفهمند.
اما حال علم نوین چه میگوید؟