چه بسيار حقوقي که دارند و چه بسيار نيکي و احترام که برايشان لازم است!
آزادي فكر نه آزادي كفر
در متن اصلي سؤال از آزادي چنين عبارتي آمده است:
«چگونه ممكن است ميان آزادي فكر و اعتقاد كه خداوند به انسان بخشيده است با....».
اما آنچه ما در جواب مي گوييم: اين است كه آزادي تفكر و انديشه مورد ضمانت اسلام است و خداوند گوش و چشم و قلب را به انسان بخشيده تا به وسيله آن تفكر و تعقل كند و به حقيقت دست يابد. انسان وظيفه دارد به تفكر كوشا و سليم دست يابد و از تعطيل حواس خود پرهيز كند و نبايد در مسير ضررآور هم از آن استفاده كند.
اما خداوند، آزادي باور را رها و افسار گسيخته به انسان نبخشيده كه هر كس هر گونه كه خواست تفكر كند بلكه به افراد بالغ و عاقل بشر الزام نموده كه به ربوبيت و الوهيت و اطاعت و تسليم در برابر او معتقد باشند و غير از اين را از آنان نميپذيرد.
به نقل از سایت عروه الوثقی دکتر مارلیس می نویسد: قرآن بر دنیا نقاب مؤثری انداخته است که بهتر از آن امکان ندارد. لیسیان فرانسوی می نویسد که قرآن چنین جاذبه ایمانی و با قدرتی را به وجود آورده است که اصلا جای شک و تردیدی در آن باقی نمانده است.
سرولیم میور می نویسد: قرآن با دلادل فطرت خدارا بالاترین وجود هستی را اثبات نموده وانسان را برای اطاعت او مجبور ساخته است.
مسترجی. تی .می نویسد: قرآن تعداد نا محدودی از افراد بشر را مورد اثرخود قرار داده است. ابتکار و اکتشافات دنیای جدید هم نیاز به قرآن را واضح نموده است.
مستر امانوئل دی انش می نویسد: نور قرآن در این وقت در اروپا نمایان شده است وظهور این نور از زمانی است که تاریکی بر دنیا احاطه کرده بود واز این نور علم، عقل مرده یونان زنده شد.
مستر ایچ الیس لیدر می نویسد: توسط قرآن حکمت و فلسفه به ظهور پیوست وچنان ترقّی کرد که بر حکومتهای بزرگ اروپا برتری یافت.
"برگسون" یک فیلسوف فرانسوی میگوید:« در گذشته انسانهای بدون علوم، فنون و فلسفه، وجود داشتهاند ولی هیچ وقت جماعاتی از انسانها که فاقد دیانت باشند دیده نشده است که تمامی این جماعات بشری در طول تاریخ به وجود خدای سبحان که قابل پرستش و تعظیم است معتقد بودهاند. انحراف بعضی انسانها در رابطه با تصور الوهیت نه تنها با حقیقت وجود خدا منافات ندارد بلکه مُهر تاییدی است بر آن.
به همین خاطر مهمترین کار انبیاء در طول تاریخ، راست نمودن این انحراف و تصحیح ایمان و خارج کردن انسانها از شوائب بتپرستی و خرافات بوده است.
به طور كلّي ميتوان آياتي را كه به بُعد اعجاز علمي قرآن كريم ارتباط ميگيرند، به دو نوع تقسيم كرد:
نوع اوّل:آياتي اند كه بشر قبل از انكشافات علمي عصر حاضر، از آنها شناخت و آنگاهی سطحي داشته است؛ هر چند كه به تمام ابعاد و اعماق آن آشنا نبوده است.
نوع دوم:آياتي اند كه انسان عصر قديم، مطلقاً از مفاهيم مطروحه در آنها هيچ شناخت و معرفتي نداشته است.
اولش جا خوردم چراکه این حرف از یک ادم عاقل و بالغ و تحصیل کرده بعید بود.
از جیبم خودکاری بیرون آوردم آن را رها کردم با تعجب گفتم چرا خودکار از دستم افتاد؟من که ان را نیانداختم فقط رهایش کردم.ان شخص پس از چند ثانیه سکوت جواب داد نیروی جاذبه.گفتم چی میگی جاذبه چیه؟کجاست؟اگر راست میگی به من نشانش بده.کمی در فکر فرو رفت.سپس او را با خود به خانه بردم.با هم به اتاقم رفتیم.تو خونه یه سیم سیار ۱۵ متری داشتم(که در فصل سرما با ان لامپی را در کنار موتور اتومبیلمان روشن میکردم تا صبح زود روشن بشه.)که دو سر سیم را لخت کردم.و دو شاخه ان را دور از دید وی قرار دادم و وانمود کردم که به برق وصله اما وصل نبود و فقط در کنار دیوار هال روی زمین گذاشتمش.به دوستم رو کردم و گفتم بذار این سیم را به دستت بزنم.خیلی ترسیده بود و گفت میخوای منو بکشی؟گفتم چرا این یه رشته سیمه یا یه شیئیه چطور با ان میمیری؟گفت:برق داره!گفتم کجاست نشونم بده؟یواشکی دستامو به سیم نزدیک کردم میدونستم که انتظار داره برق منو بگیره.اما وقتی بهش دست زدم بهش گفتم که دوشاخه به برق وصل نیست.خلاصه اینکه براش ثابت شد که ممکنه حس ما به چیزی راه نداشته باشه اما با وجود نشانه های ان به وجود ان پی ببریم.که مهمترین آن وجود ذات پاک حق تعالی است که با کمی تفکر براحتی میتوان به وجودش پی برد.کاری که شاید برای انسان دانا به سادگی آب خوردن باشد.
اگر خواسته باشیم اسلام و مسیحیت را بصورت اساسی مطالعه نماییم و ریشه یابی کنیم تفاوت زیادی از هم (در اصل) ندارند. هر دو از ادیان بزرگ الهی هستند و ارتباطات زیادی را میتوان بین آنها یافت که نشان میدهد هر دو از سر چشمه زلال وحی الهی الهام گرفته اند. اما اگر خواسته باشیم عقاید امروزی مسیحیت، که از کلیسا به عنوان اصول و عقاید اساسی مسیحیت اظهار میشود، را با اصول اسلامی مقایسه کنیم ناگریز به فرق های کاملآ آشکار بر میخوریم. زیرا مسیحیت پس از حیات اولیه خویش از سر منشاء اصلی خویش به دور کشانیده شد و در طول گسترش آن در اروپا ماهیت بشری گرفت و عقاید زیادی از ذهن بشر در آن وارد گردیده است. هیچکس نمیتواند انکار کند که مسیحیت در ابتداء یعنی در عصر مسیح(ع) پیروانش را به یکتا پرستی دعوت میکرد اما بعدها کشیشان ماهیت یکتاپرستی آنرا به سه گانه پرستی تغیر دادند تا قابل پذیرش و گسترش در اروپای بت پرست باشد و خواستند –به ظن خو- نوعی همخوانی بین بت پرستی و دین الهی ایجاد کنند.
اما وقتی با اسلام روبرو میشویم می بینیم که اسلام همان ماهیت اولی خویش را کاملآ حفظ نموده است و اگر عقاید اسلامی را از عصر اولیه آن یعنی زمان پیامبر اسلام(ص) تا کنون بررسی کنیم هیچ تفاوتی در عقیده و تفکر مسلمانان ایجاد نشده است. اسلام بعد از بیست قرن نیز از همان چشمه زلال توحیدی آب میخورد و از دستبرد این و آن به خاطر مصالح عصری محفوظ مانده است.
توصیه به زوج های جوان برای داشتن فرزندی سالم و زیبا
پروژه های جدید ساخت مساجد مشکل سیاسی در عدد چشمگیری از کشورهای از کشور های اروپائی شده است؛ تا جائیکه اهل سیاست و قلم بدستان در برابر آن موقف گرفته اند، اما شهروندان اروپائی به نظر شک در این پروژه های کلان که سر پرستی آن را احزاب معتبر اسلامی به عهده دارند، می نگرند.
مسأله بنای مساجد گهگاهی سر و صدا های را در اروپا بر پا می کند؛ خواه در فرانسه باشد یا در بریتانیا، یا در آلمان یا سویس یا هر دولت دیگری بویژه با رشد روز افزون مسلمانان که از افریقا، ترکیه، بالکان و پاکستان به اروپا روی می آورند.
رو آوردن مسلمانان به اروپا سبب ازدیاد ایشان در پنجاه سال اخیر در این قاره شده است که این امر در حد خود ساخت و بنای مساجد جدید در اروپا را در پی داشته است.
آیا ازدیاد مساجد مسلمین در اروپا خبر از قدرت معارض و نو پای داده می تواند که سلطه ی اروپائیان را تهدید کند! همزمان آیا بعضی قرائن وجود دارد که مسلمانها در بین اجتماع اروپائیها مخلوط شوند و به مرور زمان از بین بروند؟.
یکی ازدانشمندان غربی میگوید: روزی به کلیسارفتم. یک روحانی وصف خداوندرامینمود به پای سخنانش نشستم میگفت: خداوندسه است. خدای بزرگ قدرتمندترازهمه است خدائیست که چنان باعظمت است طوریکه فاصله بین چشم راست وچپش سه روزفاصله است........ دانشمندادامه میدهد:چون این سخن بشنیدم ازکلیسابیرون آمدم درحالیکه دیگرهیچ عقیده ای نسبت به دین دردلم نبود. آری علل اصلی انقراض کلیسابوجودآوردن پدیده های خرافاتی ازذهن واندیشه خودووصل کردن آنهابه اندیشه پاک مسیحیت بود. دینی الهی که سرچشمهء آن پاک بودوبانیرنگ هاواندیشه های خرافاتی ناجورمنقرض وسبب جدائی دین ازسیاست واموررهبری بشریت گردید.
اندیشه اسلام اندیشهء کامل، مشعلی ازعلم وتمدن بوده که درهرعصروزمان پاسخگوی نیازهای بشربوده وباویژه گی جهان شمولی،تغیرناپذیری اندیشه و جاودانی همراه میباشد.
اما اسلام این آئین پاک ومنزه خودسرچشمهء همه علوم ودانش بشری بوده واین برکسی پوشیده نیست وحتی مخالفان اسلام وغربیان به این معترفندکه درزمانیکه انسان درجهالت زندگی میکرداولین شمع تمدن راقرآن افروخت ودرپرتونورمقدسش مسلمانان افتخارتمدن یافتندوجهان رابااین نورروشن نمودندوبه نوعی محرک وزیربناسازتمدن غرب شدند.
طي مقاله اي كه توسط استفان هسو فيزيكدان دانشگاه اوريگان و آنتوني زي فيزيكدان دانشگاه كاليفرنيا (سانتا باربارا) در مجله اختر فيزيك چاپ شد يك ايده در اين مورد مطرح كردند: اخترشناسان مي توانند در ميان پس زمينه ريز موج كيهاني (cosmic microwave background) كه پژواك مهبانگ است بدنبال پيغامي از خالق باشند.
شبه قاره هند یکی از پنج تمدن کهن دنیا و وارث فرهنگی پرشکوه و متنوع است. هند با مساحتی بالغ بر سه میلیون و سیصد هزار کیلومتر مربع، هفتمین کشور پهناور جهان است. ارتفاعات هیمالیا با وادی حاصلخیز کشمیر، جلگه های سند و گنگ پهناور و جنگلهای استوایی هند با جمعیتی حدود یک میلیارد نفر و تنوع زبانی بسیار که قانون اساسی هیجده زبان را به رسمیت شناخته، هویت خاصی به این کشور داده است.
نخستین مسلمانان فاتح شمال غربی هند غزنویان بودند که هفده بار به شبه قاره هند حمله کردند. البته ساکنان شمال شرقی شبه قاره در همان قرن اول با اسلام آشنا شده بودند. مسعود غزنوی از فقه حنفی حمایت می کرد و به ابو محمد نصاحی دستور داد که در تأیید مکتب حنفی کتابی بنویسد. بنابراین، فقه حنفی در قرن پنجم و ششم در بین مسلمانان شبه قاره گسترش یافت و در دوره حکومت سلسله تغلق (721 ـ 815 ق) مجموعه قوانین اداری آنها بر اساس فقه حنفی تنظیم گردید. مسلمانان یک پنجم جمعیت شبه قاره هند را تشکیل می دادند و اکثر آنان در سند و پنجاب غربی می زیستند. تشکیل پاکستان و استقلال پاکستان و بنگلادش به عنوان دو کشور مسلمان، مسلمانان هند را در اقلیت بیشتری قرار داد.
مغولان که ترکانی سنی و حنفی مذهب از آسیای مرکزی بودند، به رشد مکتب حنفی در شبه قاره اهتمام ورزیدند و آیین رسمی مسلمین هند گشت. در زمان اورنگ زیب (1069 ـ 1118 ق) مجموعه های بزرگ فقه حنفی با نامهای فتاوی عالمگیری و فتاوی هندیه به دست 25 تن از علما نوشته شد. بنابراین، در طول تاریخ اکثریت مسلمانان هند را سنیان حنفی مذهب تشکیل می دادند. همزمان با ورود فقه حنفی به هند تصوف نیز به هند وارد شد. صوفیه در هند رسالت خود را سعادت معنوی مردم می دانست و صوفیان می پنداشتند حکومت معنوی جامعه به آنها تفویض شده است. صوفیان در خانقاهها، جماعت خانه ها و زاویه ها زندگی می کردند. زندگی خانقاهی گرد شیخ و عبادات مرسوم و ریاضتهای عارفانه که از جانب وی مقرر می شد، دور می زد. دو نشان عمده پیوستن به یک فرقه تصوف، پوشیدن خرقه و تراشیدن موی سر بود. شیخ خرقه، سجاده، نعلین، تسبیح و عصای خود را به جانشین اصلیش یعنی خلیفه خود می داد.
از مهم ترين و شريف ترين موضوعاتى كه در مورد آن بحث مى كنيم، موضوع «خداشناسى» است; چرا كه زيربناى تمامى بحث هاى آينده مى باشد. راه ثابت كردن اين نكته هم بسيار سهل و ساده مى باشد. لطفاً توجه فرمائيد:
در ابتدا، ممكن است كه ادعاى ما را نپذيريد و شما را به تعجب وادارد، كه چگونه اثبات اين موضوع، آسان است در حالى كه گروهى از دانشمندان، علما، مخترعين و مكتشفين بزرگ، متفكّر و فوق العاده، اين مسئله را قبول ندارند. دليل مشكل بودن اثبات اين قضيه، مخالفتهاى شديد و سرسختانه آنها مى باشد.
اين طرز تفكرّ، هنگامى محكوم مى گردد كه در چگونگى مبارزه دانشمندان مادى با خداپرستان آگاه، دقت كافى به عمل آيد. مخالفت علماى مادى با خداپرستان از آن زمانى شروع شد كه كليسا با قدرت فوق العاده خود و خرافات مضحك و خنده دارى كه به دين مسيح عليه السلام بسته بود، بر سراسر اروپا حكومت مى كرد و از طرفى چون انتشار حقايق علمى با منافع شخصى دربار پاپ، در تضاد بود; كليسا شديداً با گسترش علم و دانش مخالفت و دست و پاى دانشمندان علوم طبيعى را در زنجير كرده بود و به آنها اجازه فعاليت علمى نمى داد، زيرا امپراطوران و سياستمداران زمان خود را زير نفوذ و تسلّط خود درآورده بود. آرى، كليسا اين گونه با مجهّزترين سلاح هاى روز با مخالفين خود مى جنگيد.
«مسجد ابي وقاص» كه جزو قديمي ترين مساجد چين است در مركز شهر «كانتون» واقع شده و در حال حاضر به نام روضه ابي وقاص خوانده مي شود.
از تعداد جمعيت مسلمانان چين آمار مشخصي در دست نيست. انجمن اسلامي چين (وابسته به دولت) جمعيت مسلمانان را بالغ بر ۱۸ ميليون نفر اعلام نموده است. در حاليكه اقوال مختلفي مبني بر ۴۰ تا ۷۰ ميليون نفر نيز وجود دارد. با توجه به پراكندگي مسلمانان در تمامي استانها و نواحي چين بنظر ميرسد دست كم ۲۶ ميليون نفر جمعيت مسلمانان را تشكيل دهند. در چين ۳۴ هزار مسجد وجود دارد كه قدمت برخي از آنها به ۱۲۰۰ سال بالغ ميگردد.
پرسش اساسي اين پژوهش آن است که آيين اسلام چه موقع و چگونه وارد چين شد و عوامل گسترش آن در سرزمين چين چه بوده است ؟ پيدا کردن زمان درست اين رويداد مشکل تر است و در تعيين تاريخ دقيق ورود اسلام به کشور چين ميان مورخان اختلاف عقيده وجود دارد. و نظرات مختلفي ارائه شده است . آنچه مسلم است جريان اصلي ورود و گسترش نفوذ اسلام در چين از دو مسير دريايي و زميني و بوسيله تجارت ، مهاجرت و حمله اقوام مغول به ايران و ساير کشورهاي اسلامي انجام پذيرفته است . اسلام در قرن اول هجري مقارن با عصر تانگ (618 م 907 م) توسط عمده قابل توجهي از بازرگانان مسلمان ايراني و عرب تبار ساکن سواحل خليجفارس و درياي عمان که براي تجارب به چين رفت و آمد داشتند از راه دريا وارد چين شد و درعصر دودمان سونگ (960 تا 1279م)، رفته رفته، در سمت ساحل به پيشروي خواد ادامه داد و در شهرهاي مهم شرق و جنوب شرقي آن سامان ريشه دوانيد و بالاخره به نقاط شمالي چين نيز نفوذ کرد. حمله مغول به ايران بعنوان عاملي تسريع کننده، موجبات و امکانات گشايش راه رفت و آمد و مهاجرت مسلمانان ايراني به چين و در نتيجه نفوذ فرهنگ و تمدن اسلامي و ايراني و نيز ترويج دين اسلام در آن سامان را فراهم کرد و بخصوص زمان حکومت قوبيلايقا آن از نوادگان چنگيزخان و بنيانگذار دودمان (يوان) (1271 تا 1368 م) چين، روزگار اقتدار ايرانيان مسلمان و اوج رشد و شکوفايي اسلام در سرزمين چين بود. پس از زوال دودمان مغولي يوان و در عصر مينگ (1368 تا 1644م) با عنايت خاص امپراتوران اين دودمان، امکان نفوذ اسلام به سرزمينهاي نواحي مياني چين فراهم آمد و مساجد بسياري در چين ساخته شد. شماري از ابنيه اسلامي مربوط به اين دوره، نشان از رواج اسلام در نواحي داخلي و خاور چين دارد. البته مسافرتها و مراودات گسترده علمي و فرهنگي ميان انديشمندان مسلمان چين و سرزمينهاي اسلامي در اين دوره از عوامل اساسي گسترش اسلام در چين بود. در عصر چينگ (1644 تا 1911م) نيز هر چند اسلام شاهد پيشرفتهايي به نواحي دروني و شمال شرقي چين بود، اما يان دو.ره به خاطر ظلم و ستم و نيز تبعيض زمامداران چينگ ، روزگار خيزش و شورشهاي مسلمانان چين براي خروج از زير يوغ دودمان چينگ ، احقاق حقوق ديني و ملي و نيز ايجاد يک دولت مستقل اسلامي بود. سرکوب شديد حرکتهاي مسلمانان توسط درمان دودمان چينگ يکي از عوامل رکود پيشرفت اسلام و فعاليت مسلمانان در سرزمين چين در اين دوره بود.
وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ
هركس ديني غير از اسلام را قبول كند از او پذيرفته نمي شود
هيئت بحث علمي و فتوي به سؤالاتي كه از آنها شده و همچنين به آنچه در وسائل اطلاع رساني از آراء و مقالاتي كه دعوت به وحدت بين اديان كه عبارتند از اسلام، يهوديت و مسيحيت مي كنند؛ و به درست كردن مساجد، معابد و كنيسه در يك مكان و در يك جامعه دعوت مي نمايند؛ و همچنين به چاپ قرآن و انجيل در يك مجلد كه از نشانه هاي اين دعوت مي باشد و آنچه كه قانونها و اجتماعات و گروهها در شرق و غرب به آن دعوت مي كنند، جواب مي دهد. بعد از دور انديشي و مطالعه، هيئت به شرح زير پاسخ مي دهد:
اول اينكه: از اصول اعتقادي كه در دين اسلام معلوم و حتمي است و مسلمانان بر آن اتفاق نظر دارند اين است كه در جهان غير از دين اسلام، دين حق ديگري وجود ندارد و آن ختم كننده اديان است و نسخ كننده تمام آنچه قبل از آن، از دينها و آيينها و شريعتها بوده اند، مي باشد. بر روي زمين ديني غير از اسلام كه بتوان با آن الله را عبادت نمود وجود ندارد. الله تعالي مي فرمايد:{وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ} [آل عمران : 85] «هركس غير از اسلام ديني قبول كند از او پذيرفته نمي شود و در آخرت از زيانمندان قرار مي گيرد.» و اسلام بعد از بعثت محمد_ صلي الله عليه و سلم _تنها به دين او اطلاق مي گردد.
قرآن، تورات و انجیل را تصدیق کرد ولی گفت در این کتابها تحریف صورت گرفته و دستخیانتکار بشر در آن وارد شده است. قرآن اغلاط این دو کتاب را در الهیات، در قصص پیامبران و در پارهای مقررات تصحیح کرد.که یک نمونهاش داستان شجره ممنوعه و خطیئه آدم است.
قرآن، خدا را از چیزهایی نظیر کشتی گرفتن، و پیامبران را از نسبتهای ناروایی که در کتب پیشین آمده بود تنزیه کرد و این خود دلیل دیگری است بر حقانیت این کتاب.
تواریخ و قصص
قرآن، تواریخ و قصصی آورد که مردم آن عصر چیزی از آنها نمیدانستند و خود پیامبر نیز از آنها بیخبر بودند.
تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلاَ قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هَذَا...(هود/49) اين از خبرهاى غيب است كه آن را به تو وحى مىكنيم پيش از اين نه تو آن را مىدانستى و نه قوم تو پس شكيبا باش كه فرجام [نيك] از آن تقواپيشگان است (49)
موضوعاتی که در قرآن طرح شده زیاد است و نمیتوان به طور جزئی بر شمرد، ولی در یک نگاه اجمالی این مسائل به چشم میخورد:
1.خدا، ذات، صفات و یگانگی او و آنچه باید خدا را از آنها منزه بدانیم و آنچه باید خدا را به آنها متصف بدانیم(صفات سلبیه و ثبوتیه).
2.معاد، رستاخیز و حشر اموات، مراحل بین مرگ تا قیامت(برزخ).
3.ملائکه، وسائط فیض و نیروهای آگاه به خود و به آفریننده خود و مجری اوامر الهی.
4.پیامبران، یا انسانهایی که وحی الهی را در ضمیر خود دریافت کرده و به انسانهای دیگر ابلاغ کردهاند.
5.ترغیب و تحریض برای ایمان به خدا، به معاد، به ملائکه و پیامبران و کتب آسمانی.
6.خلقت آسمانها، زمین، کوهها، دریاها، گیاهان، حیوانات، ابر، باد، باران، تگرگ، شهابها و غیره.
يكي از دلايلي كه موجب گشته تا قرآن در همه اعصار پاسخگوي نيازهاي روزافزون انسانها باشد و جايگاه حساس خود را در جامعه بشريت حفظ كند، قابليت تفسيرپذيري بينهايت آن است. قرآن را ميتوان هر روز جور ديگر ديد و پس از هر بار سيرابشدن از چشمه زلال آن لذت تازهاي احساس كرد و با نگرش به آن از زاويههاي نو نكات تازهتر و نابتري كشف كرد. قرآن كتاب محكمي است كه چينش و گزينش حروف، كلمات، عبارتها، آهنگ و معاني آن توسط خداوند حكيم و آگاه انجام پذيرفته و در جايجاي آن هزاران هزار نكته ناگفته نهفته است.
يكي از ابعاد شگفتانگيز قرآن كريم تناسب آيات آن با يكديگر است. هر خواننده متفكري با قرائت و دقت در آيات يك سوره - چه كوچك و چه بزرگ - به نظم و ارتباط شگفتانگيز آن پي ميبرد. گويي آيات هر سوره همچون جواهرات گرانبهايي دست در گردن يكديگر انداخته و گردنبند زيبايي را بهوجود آوردهاند. گردنبندي كه نهتنها هر دانه آن از طلاي ناب بوده و ظرافت و زيبايي منحصر بهفرد خود را دارد بلكه در مجموع نيز تركيبي بهوجود آورده كه اگر جن و انس جمع شوند نميتوانند همانند آن بسازند.
تناسب آيات قرآن در هر سوره و حتي ساختار هندسي آيات در يك سوره آنچنان بديهي است كه اگر بهدرستي تصور شود بيدرنگ تصديق ميگردد. اما اين مسئله نيز همچون ساير مباحث قرآني با مخالفتها و موافقتهاي بسياري مواجه شده و جنجالهاي فراواني را برانگيخته است. آنچنان كه برخي مقتضاي اعجاز قرآن را از همگسيختگي آيات آن دانسته و برخي وحدت و يكپارچگي منطقي و ادبي سورههاي قرآن كريم را معجزه همه معجزههاي ديگر شمردهاند.
دکتر ادوارد لوترکسل در رد نظریه مادی گرایان که معتقد به اذلیت ماده هستند و میگویند جهان ازلی است و سراغازی ندارد مینویسد:علم اشکارا ثابت میکند که امکان ندارد این جهان ازلی و بدون سراغاز باشد چون جهان به طور دایم در حال انتقال حرارت از اجسام گرم به اجسام سرد میباشد و به هیچ وجه ممکن نیست خودبخود و به صورت اتوماتیک عکس این قضیه به وجود اید به این معنی که حرارات خودبخود از اجسام سرد به سوی اجسام گرم قبلی برگردد.و این امر به معنی این است که جهان به سویی حرکت میکند که سرانجام درجه حرارت در تمام اجسام یکسان میشود و کانون انرژی و نیرو توان خود را از دست میدهد انگاه هیچگونه عملیات شیمیایی و طبیعی در بین نخواهد بود واثری از حیات در جهان باقی نخواهد ماند وقتی که می بینیم هنوز حیات باقی است و فعل و انفعالات شیمیایی و طبیعی کمافی السابق در مسیر خود ادامه دارد ما میتوانیم نتیجه گیری کنیم که این جهان امکان ندارد که ازلی باشد و الا طبق محاسبه مربوطه بایستی خیلی وقت قبل انرژی ان تمام شود و فعالیتهای طبیعی ان متوقف گردد.البته این مطلبی است که علم بدون اینکه قصد داشته باشد ثابت کند جهان دارای سراغازی است بدان دسته یافته است.ولی ما با این مطلب علمی وجود خدا را ثابت مینماییم.چون هر چیزی که سراغازی داشته باشد نمی تواند خود را از عدم به وجود اورده باشد پس لازم است یک منشاء و محرک اولیه یا افریننده ای که خداوند جهانییان است داشته باشد.اگر به قران کریم مراجعه کنیم می بینیم به صراحت می گوید که این جهان دارای سراغازی است و این جهان مخلوق و افریده خدا است.
أَوَلَمْ يَرَوْا كَيْفَ يُبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ ...
قران با صراحت اعلام می دارد که جهان دارد به سوی اخر و پایان خود که روز قیامت نام دارد حرکت می کند. در ان روز نیرو و انرژی تمام میشود و خورشید خاموش می گردد.همانطور که خداوند در سوره تکویر می فرماید:
إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ ﴿1﴾ زمانی که خورشید نور خود را از دست داد
وَإِذَا النُّجُومُ انكَدَرَتْ ﴿2﴾ و ستاره ها تاریک شدند.
در چنین روزی خداوند مخلوقات خود را به کیفیت دیگر باز می گرداند.
مطالب مرتبط:
معجزه قران در مورد اغاز و پایان جهان قرآن وپيدايش جهان قران و تئوري گسترش جهان
محمد امين صادقي
تعريف
گرچه درباره تعريف فلسفه مباحث فراوان مطرح است، اما به طور كلي براي فلسفه دو اصطلاح رايج است يك اصطلاح قدما كه اصطلاح شايع است برابر اين اصطلاح چون فلسفه يك لفظ عام است تعريف خاصي براي آن وجود ندارد و مطلق دانش عقلي را ميتوان فلسفه ناميد.
اما اصطلاح ديگري نيز براي فلسفه وجود دارد كه برابر اين اصطلاح فلسفه تعريف خاصي ميتواند داشته باشد لذا براساس اين اصطلاح در تعريف فلسفه گفتهاند: فلسفه عبارت از علم و شناخت موجود از آن جهت كه موجود است نه از آن جهت كه تعيّن خاصي دارد مثلاً جسم است، انسان يا گياه است و مانند آن، بنابراين به طور خلاصه فلسفه به آن دانشي گفته ميشود كه درباره هستي با قطع نظر از مصادق آن بحث ميكند.
به عبارت ديگر فلسفه آن علمي است كه درباره كليترين مسايل هستي كه مربوط به هيچ موضوع خاصي نيست و به همه موضوعات هم مربوط است بحث ميكند و همه هستي را به عنوان يك موضوع در نظر گرفته و درباره آن بحث ميكند.
قرآن مجید بیشتر از هر کتاب مقدس دیگر مانند توراة و انجیل از مسئله وحی آسمانی و فرستنده وحی و آورنده وحی یاد کرده و حتی از کیفیت وحی سخن گفته است.
عقیده عمومی مسلمین-که البته ریشه آن همان ظواهر لفظی قرآن است-درباره وحی قرآن اینست که قرآن مجید بلفظ خود سخن خدا است که بوسیله یکی از مقربین ملائکه که موجوداتی آسمانی هستند به پیغمبر اکرم فرستاده شده است.
نام این ملک-فرشته-جبریل و روح امین است،سخن خدا را تدریجا در مدت بیست و سه سال به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله رسانیده و بموجب آن بآنحضرت ماموریت داده شده که لفظ آیات آنرا بمردم بخواند و مضامین آنها را بفهماند و بسوی معارف اعتقادی و مقررات اجتماعی و قوانین مدنی و وظائف فردی که قرآن بیان میکند دعوت کند.
نام این ماموریتخدائی رسالت و پیغمبری است،پیغمبر اکرم (ص) بیاینکه کمترین دخل و تصرفی در موارد دعوت کند و از پیش خودچیزی بر آنها بیفزاید یا بکاهد یا پس و پیش کند رسالتخود را انجام داده است.
-کیفیت وحی قرآن مجید
بطور اجمال آنچه قرآن مجید در کیفیت وحی خود توضیح میدهد اینست که وحی این کتاب آسمانی بطور تکلیم بوده و خدای متعال با پیغمبر گرامی خود سخن گفته و آنحضرت با تمام وجود خود (نه تنها با گوش) سخن خدا را تلقی نموده است.
خدای متعال میفرماید: «و ما کان لبشران یکلمه الله الا وحیا او من وراء حجاب او یرسل رسولا فیوحی باذنه ما یشاء انه علی حکیم و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا ما کنت تدری ما الکتاب و لا الایمان و لکن جعلناه نورا نهدی به من نشاء من عبادنا و انک لتهدی الی صراط مستقیم «» )شوری/52)
ترجمه:بهیچ بشری نمیرسد که خدا با او سخن گوید مگر اینکه وحی کند-سخن پنهانی و با اشاره که دیگران نفهمند-یا از پشت پردهای حرف زند یا رسول و فرستادهای بفرستد و او باذن خدا آنچه را خدا میخواهد وحی نماید زیرا خدا بلند مرتبه و محکم کار است و بهمین نحو روحی را از امر خودمان-قرآن را-بتو وحی کردیم از پیش خود نمیتوانستی درک کنی که کتاب چیست و نه ایمان چیست ولی ما آنرا نوری قرار دادیم که با آن کسانی را که میخواهیم رهبری مینمائیم و تحقیقا تو راه راستی را نشان میدهی.
/ سيد محمد حسين ميري
قبل از قرآن در عصر نزول قرآن كريم بلاغت به اوج خود رسيده بود لذا شعراء در بازار «عكاظ» به شعرخواني ميپرداختند شعرهاي برتر را تحت عنوان «معلقات سبع» با آب طلا نوشته و بر ديوار كعبه آويزان ميكرند يكي از انديشمندان در اين زمينه ميگويد: «عرب عادت داشت كه در مقام مسابقه در قصايد و سخنرانيهاي خويش يكديگر را به تحدّي فراخواند قرآن نيز از همين روش آنان را تحدّي كرد كه مانند قرآن يا لااقل قسمتي از قرآن بياورند پس خبر داد كه نخواهد توانست چنين كاري را انجام دهند.
نمونهاي از اين تفاخر و تحدّي را در شعر «تميم بن مُقبل» از شعراي پيشين عرب اين گونه جلوه ميكند: «اذا مِتُّ عَنْ ذكرِ الْقَوافي فَلَنْ تَري لها قائلاً بَعْدي اَطبّ و اَشْعَرا؛ اگر از گفتن اشعار لب فروبندم پس از من ديگر كسي را نخواهي يافت كه بهتر و پاكيزهتر از من شعر بگويد و در شاعري از من استادتر باشد.
«وليد بن مغيره فخر مخزومي» گل سرسبد بوستان عرب (ريحانه العرب) با تمام كين ورزي و دشمني با پيامبر و پيام وحي ناگزير اعتراف كرد كه اين سخن بالاتر از افق كلام انسان است او دربارة كلام خدا كه از زبان پيامبر بيان ميشد چنين ميگويد: «گفتار او شيريني خاصي دارد و زيبايي و طراوت فوق العادهاي شاخههايش پرميوه و ريشههايش پرمايه، و سخني است كه از هر سخن ديگر بالاتر ميرود و هيچ سخني بر آن برتري نمييابد. »
«علامه صدر بلاغي» در مقدمة تفسير «آلاء الرحمن» همين بعد از اعجاز را كه اعجاز بياني است براي اعراب زمان پيامبر از ديگر ابعاد اعجاز قرآن روشنتر ميداند».
«سيد قطب» در اين زمينه ميگويد: «تلاش اصلي من در مكتب قرآن همين است كه جنبة هنري و ويژگيهاي ادبي قرآن جلوهگر شود و انديشهها زيبايي نهفته آن را دريابند، به نظر من در آغاز نيز اعراب از همين طريق در حوزة جاذبه و شكوه هنر قرآن قرار گرفتند و همين بيان زيبا بود كه تا عمق احساس آنها نفوذ كرد و نفوسشان را برانگيخت. »
در نتيجه دعوت قرآن به همانندآوري يك دعوت جهاني است و با آنكه اعراب در بعد فصاحت و بلاغت يكهتاز ميدان بودند و قبل از نزول قرآن در اشعار و خطب همديگر را به تحدي فرا ميخواندند، توان هماوردي با قرآن را نداشتهاند و تاكنون هيچ كس توان مقابله با قرآن را نداشته و نخواهد داشت.
/ اسد اكبرعليزاده
افرادي بيمايه، با سر هم كردن جملههاي بظاهر شبيه جملههاي قرآن، با اقتباس از جملهها و آيات قرآن، به فكر افتادهاند كه 4 سوره مانند سورههاي قرآن، تنظيم و ارائه كنند و بگويند ما 4 سوره مانند سورههاي قرآن را آورديم و به تحدي قرآن پايان بخشيديم!!!
خداوند متعال در قرآن مجيد، از منكران مي خواهد كه مانند آن را بياورند، آنجا كه مي فرمايد:
فَلْيَأْتَوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كانُوا صادِقينَ (طور/34)
»مانند قرآن را بياوريد اگر راستگو هستيد.»
درجاي ديگر نرخ تحدي را پايين ميآورد و يادآور ميشود كه فقط ده سوره مانند سوره هاي قرآن بياوريد،چنان كه ميفرمايد:
أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (هود/13)
«بلكه ميگويند اين قرآن به خدا به عنوان دروغ بسته شده،پيامبر به آنان بگو ده سوره مانند سوره هاي دروغين آن بياوريد».
و در آخرين مرحله تحدّي نرخ را بيشتر پايين آورده و به يك سوره اكتفا ورزيده، چنان كه ميفرمايد:
وَإِنْ كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِمّا نَزّلنا عَلي عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثلِهِ وَادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (بقره/23)
»بگو اگر در آنچه كه بر بنده خود نازل كرديم ترديد داريد،برخيزيد مانند سوره اي از سوره آن را بياوريد. «
بر اين اساس بايد ديد مقصود از تحدّي با كل قرآن يا ده سوره يا يك سوره از سوره هاي آن چيست؟
مقصود از مبارزه با قرآن، اين است كه فردي يا افرادي، با شيوههاي جديد و انشاي نو، مفاهيم و مقاصد عالي را در جملهها و كلماتي بريزند كه از نظر شيريني و حلاوت و جذابيّت و كشش، بسان آيات قرآن باشد، به گونه اي كه اگر اين دو در كنار هم گذاشته شوند، بگويند نظير آن را آورده است.
مثلا بر فرض اگر سوره كوثر جزء قرآن نبوده و بشري آن را در زمان پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) يا پس از او عرضه ميكرد اين يك نوع مبارزه با قرآن بود، و اما اقتباس جملههايي از قرآن و رديف كردن يك رشته الفاظ و مفاهيم پوچ به سبك ظاهري قرآن، يقيناَ تحدي نيست.
اگر بنا بود چنين دست و پازدنهايي تحدي حساب شود، قرنها از اين نوع تحديها صورت گرفته است ولي احدي براي آنها ارزش قايل نشده و نميباشد.
مسيلمه كذاب نخستين كسي است كه به فكر مبارزه با قرآن افتاده بود، او پس از ايمان به پيامبر (صلي الله عليه و آله) از اين آيين برگشت، و ادعاي نبوت نمود و به پيامبر نامه اي به شرح زير نوشت:
من مسيلمة رسول الله إلي محمدٍِ رسولِ الله.
سلام عليك أما بعد، فانّي قد أشركت في الامر معك، و انّ لنا نصف الارض و لقريش نصف الارض ولكن قريشاً قوم يعتدون.
ما، خواننده گرامي را از ترجمه اين جمله ها بي نياز مي دانيم، زيرا روي سخن در اين مقاله با كساني است كه با زبان عربي آشنايي دارند.
هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئًا مَّذْكُورًا ﴿انسان/1﴾
«روزگاری از زمان بر انسان گذشته که چيز قابل بيانی نبوده است»!
واژه انسان نام سیاسی ــ اجتماعی ــ فرهنگی و اخلاقی انسان است. بنابر این آیه انسان از زمانی که موجودی سیاسی ــ اجتماعی ــ فرهنگی و اخلاقی شده زمان بسیار زیادی میگذرد. خیلی بیش از آنچه از آثار هنری و فرهنگی پیدا شده تخمین زده می شود.
بر اساس تحقیقات انجام شده توسط دانشمندان عمر بشر به چند ميليون سال میرسد. بنابر آیه مزبور بشر می بایست خیلی بیش از آنچه تخمین زده می شود انسان شده باشد. هر چند با کمی تفاوت با حیوانات مانند آنها زندگی طبیعی داشته بوده است، یعنی در غارهـا و جنگـلـهـا زندگی ميکرده و خوراک وی گياهان، مـيوه ها و حيـوانات بوده باشد. چیزی که می توان از آیه فهمید عمر انسان می بایست صدها هزار سال باشد.
۲) در اسلام معتبر ترین مدرک دینی قرآن است که متن آن عاری از خطا وتناقض در طول 23 سال بر پیامبر اکرم(ص) نازل شده و بعد از گذشت بیشتر از چهارده قرن به دوراز تحریف به جا مانده است. بنابراین هر حدیث و روایتی که مخالف متن قران باشد از درجه اعتبار ساقط می گردد.
اللَّهُ الَّذِي أَنزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَان4 --------------------------------------------------------------------------------۳) اسلام آیین رحمت واخلاق نیک است و پیامبر بزرگوار آن برای رحمت بر تمامی جهانیان و به کمال رساندن ارزشهای اخلاقی فرستاده شده است. بطور نمونه می توانید 30 نمونه از آموزشهای اخلاقی قرآن را درهمین سایت ، در قسمت مقالات و در صفحه پنجم مقاله قرآن در روزگار نو مشاهده فرمایید.
وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ. 5 --------------------------------------------------------------------------------۴) اسلام هر گونه تروریسم یا تجاوز به حقوق غیر مسلمانان را نفی می کند و هیچ گونه تعرضی به آنها را مجاز نمی شمارد و مسلمانان تنها دربرابر نیروی نظامی که برای جنگ با آنها آمده اند اجازه مبارزه مسلحانه دارند.
فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقَاتِلُوكُمْ وَأَلْقَوْاْ إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلاً. 6--------------------------------------------------------------------------------
۵) اسلام هیچ کس را بر دیگری جز در سایه دانش و تقوی برتری نداده است.
هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ. 7 إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ. 8--------------------------------------------------------------------------------
۶) اسلام در اجرای عدالت پافشاری بسیار دارد بطوریکه مسلمانان موظف به رعایت عدالت حتی در برابر دشمنان خود می باشند.
وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ 9--------------------------------------------------------------------------------
۷) اسلام هیچ فرد یا طبقه خاصی را حاجب و پرده دار میان مردم و خداوند قرار نداده و هر انسانی می تواند مستقیما به عبادت خداوند پرداخته ، راه بندگی پروردگار و کمال انسانی را بپیماید.
وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِي وَلْيُؤْمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ 10 فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَاسْتَغْفِرُوهُ 11 --------------------------------------------------------------------------------۸) اسلام تاکید بسیار بر حفظ سالم چهارچوب خانواده دارد و حقوق زنان را مانند مردان محترم شمرده و درمورد ایشان به نیکی واحترام سفارش نموده است. در عین حال به اعتبار توانایی جسمانی مردان سرپرستی خانواده را بر عهده ایشان سپرده که اگر توانایی و شرایط مدیریت وسرپرستی را از دست دهند این مقام از ایشان سلب می گردد. بطور مثال تامین مخارج زندگی ، آسایش وامنیت خانواده از وظایف این سرپرستی است.
وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ. 12 وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ 13 الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء 14--------------------------------------------------------------------------------
۹) اسلام فهم دین را مخصوص طبقه خاصی قرار نداده است. راه درک معارف واحکام خدا برای همه کوشندگان باز است و اجتهاد آزاد در اسلام باعث می شود احکام در عین موافقت با نص قرآن و سنت رسول با شرایط زمانی و مکانی سازگار گردند. نتیجه اجرای این روش انتخاب بهترین سخن و نظر فقهی است.
فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ 15--------------------------------------------------------------------------------
۱۰) اسلام مسلمانان را از پراکندگی و تفرقه باز می دارد و کتاب قرآن را وسیله اتحاد و یکدلی مسلمانان معرفی می نماید.
وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ 16--------------------------------------------------------------------------------
1:[یوسف 40] 2:[الانبیاء23 ] 3:[الاحزاب2 ] 4:[الشوری 17] 5:[الانبیاء 107] 6:[النساء 90] 7:[الزمر 9] 8:[الحجرات 13 ] 9:[المائده 8] 10:[البقره 186]11: [فصلت 6] 12:[النساء 19] 13:[البقره 228] 14:[النساء 34] 15:[ الزمر 18] 16:[آل عمران 103]
برگرفته از سایت قرانیان
قرآن و اناجیل
تاریخ واقعی تولد حضرت عیسی معلوم نیست مطابق انجیل لوقا این تاریخ به آماری بر می گردد که در سال ششم میلادی گرفته شده است همچنین گفته شده است که او در دوران سلطنت هرد که شش سال قبل از میلاد مرده متولد شده است اما وینسنت تایلور به این نتیجه رسیده است که تاریخ تولدش می تواند در حدود هشت سال قبل از میلاد باشد در آن سال همزمان با انتشار اخبار ولادت واقعی یا خیالی عیسی هرد فرمان داد که باید همه کودکانی که که روزانه در بیت النحم به دنیا می آیند سر بریده شوند و بنا بر این واضح است که ولادت وی بر مرگ هرد تقدم دارد حتی اگر ما انجیل لقا را هم تبعیت کنیم اختلاف میان دو جمله از همان انجیل در حدود ده سال است بیشتر مفسران معتقدند که دومین جمله اشاره دارد به این که او در سال چهارم قبل از میلاد متولد شده است .
انعقاد نطفه وتولد معجزه اسای حضرت عیسی موضوع بحثهای بسیاری بوده است بعضی معتقد ند که او چیزی بیشتر از جسم و خون پسر یوسف نبود در حالی که دیگران به حاملگی معصو مانه ای معتقدند و به همین جهت اظهار می دارند که عیسی پسر خداست اما مطلبی که باقی می ماند این است که آ یا این عبارت باید به معنی حقیقی گرفته شود یا به معنی مجازی ؟
انجیل لوقا می گوید جبرئیل ملک از جانب خداوند بر دوشیزه ای که نامش مریم بود نازل شد فرشته نزد او آ مد وگفت سلام تو زنی هستی که فوق العاده مورد لطف و احسان میباشی هنگامی که مریم او را دید ترس وجودش را فرا گرفته و فکر می کرد که این چگونه سلام ودرودی می تواند باشد فرشته به او گفت مریم نترس زیرا تو مورد لطف و احسان خداوند واقع شده ای و بنگر که در بطن خود آبستن می شوی و دور از انظار فرزندی به دنیا می آوری که نامش عیسی است مریم به فرشته گفت این چگونه ممکن است در حالی که من مردی را نمی شناسم فرشته پاسخ داد که در پیشگاه خداوند هیچ چیزی غیر ممکن نیست مریم گفت کنیز خدا را بنگر باید وضعیت من بر طبق این کلمه باشد و فرشته از او دور شد .
همین حادثه در قرآن مجید این گونه شرح داده شده است به یاد آور هنگامی که فرشتگان گفتند ای مریم خداوند تو را بر گزیده و تطهیر کرده و ترا بر زنان مردم جهان بر گزیده است ... ای مریم خداوند تو را مژده می دهد به کلمه از خویش که نامش مسیح عیسی بن مریم است و در دنیا و آخرت و جاهت یافته و از مقربان است ...
مریم گفت چگونه برای من فرزندی است در حالی که بشری مرا حس نکرده است گفت این گونه است که خداوند هر چه را که بخواهد خلق می کند هنگامی که امری را حتمیت ببخشد به او می گوید باش و او می شود .
مرقس و یوحنا در باره ولادت حضرت موسی ساکت اند متی به طور غیر جدی به آن اشاره می کند از آن طرف نوقا خودش را با دادن یک دودمان بشری به وی مخالف جلوه می دهد در حالی که مرقس و یوحنا متذکر چنین مطلبی نمی شوند .
متی میان حضرت آدم و حضرت عیسی بیست و شش واسطه قرار می دهد و لوقا در این لیست چهل و در نام می دهد بنابر این میان این دو شانزده واسطه اختلاف است اگر ما چهل سال را به عنوان میانگین سن یک انسان بپذیریم میان این دو انجیل ششصدو چهل سال به لحاظ فاصله زمانی میان آدم تا عیسی اختلاف است در قرآن مجید چندین تناقضاتی در باره انعقاد نطفه حضرت عیسی و ولادت معجزه آسای وی وجود ندارد قرآن قاطعانه الو هیت عیسی را مردود می شمارد چنانکه در شرح مختصر حوادثی که بعد از ولادت وی اتفاق افتاده چنین آمده است طفل را در حالی که با خود حمل می کرد نزد قوم آورد گفتند ای مریم چیز شگفت انگیزی آورده ای ای خواهر هارون پدرت مرد بدی نبود و مادرت زن بد کاره ای نبود مریم به طفل اشاره کرد ( که با او تکلم کنید ) گفتند چگونه با کسی تکلم کنیم که کودکی است در گهواره ؟ طفل گفت من بنده خدایم که به من کتاب داده و مرا پیامبر ساخته و مرا هر جا که باشم مبارک گردانید و مرا تا زنده ام به نماز و ذکات و نیکی به مادرم سفارش فرموده و مرا ستمکاری بد بخت نساخته سلام بر من در آن روزی که متولد شدم و روزی که بمیرم و روزی که زنده مبعوث شوم این است عیس بن مریم همان سخن حقی که ممدوح من است و مردم در باره او شک می کنند شایسته خدا نیست که فرزندی بگیرد او منزه است هر گاه امری را حتمیت ببخشد به او می گوید باش و او می شود .
واژه «قـُرآن» از مصدر «قـرء» می آيـد و خود نيز هـم مـصـدر می باشـد. به مـعـنی: "بترتيب چيدن و پيش رفـتن". بعـد به خواندن (از روخوانی) اطـلاق شـده، چـون در وضعـيـت مـزبـور خوانـنده حروف و واژه ها را بترتيب می چيند و پيش می رود. قـرآن به معنی اسمی به معنی: "خواندنی ــ از رو خـوانـی، و به نـظـم و ترتيب چـيـنی" است. قـرآن كريم 1400 سال عـمـر دارد. در مـدت بـيـن 22 الی 23 سال به حضرت محمد صلي الله عليه وآله وصحبه وسلم وحی شده است. وقـتی حضرت محمد صلي الله عليه وآله وصحبه وسلم آيه يا آياتی که نازل می شـده اند را بـر ديگـران می خوانده آنـها آنرا بر روی چيزهای مختـلفی که آن زمان برای نوشتن روی آن استفاده می شده می نوشته اند. و برخی نيز آيات را از بر می کرده اند. محل قرار دادن آيات در سوره ها نيز خود حضرت محمد صلي الله عليه وآله وصحبه وسلم مشخص می کرده است. در زمان حضرت محمد صلي الله عليه وآله وصحبه وسلم قرآن بصورت يک کـتـاب کـه هـمـه آن يکجا جمع بوده باشد وجود نداشته، بلکه دوسال پس از وفات وی برای اولين بار قرآن جمع آوری شده و بصورت يک کتاب درآورده شده است.
از آنجا که حضرت محمد صلي الله عليه وآله وصحبه وسلم آخرين پيامبر است و پس از وی اسلام گسترش پيدا می کـنـد و مـسـلـمانان در شرايط مختلفی خواهند بود، قرآن با ويژگيهائی پرداخته شده است که بتواند برای هميشه و همه جا مناسب و پاسخگو باشد. ويژگيهای آن از جمله:
ـــــ آيات محکم و متشابه داشتن آن است.
ـــــ مـنسوخ شدن آيات آن است.
ـــــ تـفـسير و تأويل و تبیین شدنِ آيات آن است.
ـــــ راهـهای متنوعی برای رستگاری ارائه دادنِ آن است. (که عـمـدتا موارد سه گانه هستند).
ـــــ حروف و واژه های آن حساب شده و قانونمند بکار برده شده اند.
هر کدام از اين موارد را بطور فـشرده بررسی می کنيم:
سه نام قرآن کريم خيلي مشهور است. البته که قرآن به قول برخي از دانشمندان چون سيوطي بيش از پنجاه نام دارد، چون کريم، مبارک و ... ولي وقتي به دقت به اين اسماء بنگريم در ميابيم که اکثر شان، صفت هاي قرآن اند تا نام هاي آن.
سه نام مشهور عبارت اند از:
1. قرآن
2. کتاب
3. فرقان
قرآن
در مورد قرآن که چه معني دارد روايت ها و حرف هاي وجود دارد که مشهورترين آن ها عبارت اند از:
1. قرآن معنايش قرائت و خواندن است چنانکه خداوند تبارک و تعالي در قرآن کريم مي فرمايد: (إن علينا جمعه و قرآنه. فإذا قرأناه فاتبع قرآنه). (القيامه: 17-18)
2. قرآن نام اين کتاب آسماني است، و به اين معني به کثرت در قرآن به کار مي رود، چنانکه خداوند تبارک و تعالي مي فرمايد: (إن هذا القرآن يهدي للتي هي أقوم). (الأسراء:9) در اينصورت قرآن جامع يا گرد آوردي شده معني مي دهد به طوري که جامع سوره ها و آيه هاست.
کتاب
کتاب نام ديگر قرآن است که در قرآن شريف در تعدادي از آيه ها استعمال شده است، چنانکه خداوند مي فرمايد: (الحمد لله الذي أنزل علي عبده الکتاب و لم يجعل له عوجاً). (الکهف:1) يا (ذلک الکتاب لاريب فيه هدي للمتقين). (البقره:2)
کتاب که به معناي جمع آوري يا جامع به کار مي رود، عين همان معنايي را افاده مي کند که در قرآن از آن نام برديم. قرآن کريم به دليلي که سوره ها، آيه ها، مفاهيم و معاني زيادي را با حکمت ها و ... در بر دارد، "کتاب" ناميده شده است.
گفته شده حکمتي که قرآن "قرآن" و "کتاب" ناميده شده اين است که: قرآن قرائت و حفظ را افاده مي کند و کتاب نوشته را. قرآن هم از همين دو طريق محفوظ است. در سينه قاريان و حافظان کتاب خدا و در مصاحف و نوشته ها که هر دو با توافق و هماهنگي، روند حفظ قرآن كريم را تضمين مي کنند.
فرقان
فرقان نيز نام قرآن است، چنانکه خداوند تبارک و تعالي مي فرمايد: (تبارک الذي نزل الفرقان علي عبده ليکون للعلمين نذيراً). (الفرقان:1) فرقان دو معني دارد:
1. فارق و جدا کننده بين حق و باطل.
2. جدا شده از هم، طوري که آيه ها و سوره ها از هم جدا اند.
« سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ » (فصلت:53)
«ما به آنان (كه منكر اسلام و قرآنند هرچه زودتر) دلائل و نشانه هاي خود را در اقطار و نواحی (آسمان و زمين) و در داخل و درون خودشان نشان خواهيم داد تا برای ايشان روشن و آشکار گردد که (اسلام و قرآن) حق است. »
خدا وند متعال هرگاه رسولاني را براي هدايت بشريت مي فرستاد همراه ايشان معجزه هايي را قرار مي داد، براي اينكه رسولان الهي در مقابل منكران و كساني كه در شك بودند و براي اثبات نبوت و رسالت خود از آن استفاده نمايند، مانند: نجات ابراهيم(ع) از آتش و زنده شدن پرنده ها به اجازة خداوند ، عصاي موسي(ع) و نجات ايشان و بني اسراييل، و شفاي بيماران و زنده شدن مردگان به اجازة خداوند توسط عيسي(ع)از جمله معجزات پيامبران الهي عليهم السلام مي باشد.
پيامبر بزرگ اسلام حضرت محمد صلي الله عَليه و آله وصحبه و سلم نيز معجزاتي داشتند كه از آن جمله مي توان از شق القمر و تسبيح گفتن سنگريزه در دست مبارك ايشان، جاري شدن آب از انگشتان مبارك و نالة تنة درخت و پاشيدن خاك به چهرة مشركان در شب هجرت نام برد. همة اين معجزات خاص اقوام زمان پيامبران بوده است كه ما مسلمانان به همة اين معجزات يقين و باور داريم و لاكن رسول الله صَلي الله عَليه و آله وصحبه وَ سَلّم براي هدايت همة بشريت فرستاده شده و اسلام آخرين دين آسماني و رسول الله صَلي الله عَليه و آله وصحبه وَ سَلّم خاتم الانبياء و قرآن مجيد آخرين كتاب آسماني مي باشد. الله تبارك وتعالي مي فرمايد:
«وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَنَذِيراً وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ» (سـبأ:28)
«ما ترا برای جملگی مردمان فرستاده ايم تا مژده رسان و بيم دهنده باشی و ليكن اكثر مردم بي خبرند.»
« وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ» (الانبياء:107)
« ما ترا(ای پيامبر) جز به عنوان رحمت به جهانيان نفرستاده ايم».
« تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيراً» (الفرقان:1)
«والا مقام و جاويد, ذاتی است که قرآن را بر بندة خود(محمد) نازل کرد تا اينکه جهانيان را بدان بيم دهد».
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از دوستان سوالی در مورد اینکه ‹‹کسانیکه دین به انان نرسیده تکلیفشان چیست و خداوند چگونه انان را مجازات خواهد کرد›› پرسیده بود که پاسخ ایشان (اسراء/15) میباشد:
خدا هرگز به مؤمن و كافر ، و نيكوكار و بدكار ، از نظر پاداش و كيفر يكسان نمى نگرد ، بلكه هر انسانى را مطابق استحقاق و شايستگى او ، پاداش و كيفر مى دهد. بر همين اساس تا تكاليف خود را از طريق پيامبران به انسان ها ابلاغ نكند و به اصطلاح اتمام حجت ننمايد ، هرگز آنها را مؤاخذه نمى كند، چنانكه مى فرمايد :
‹‹وما كنا معذبين حتى نبعث رسولا›› (اسراء/15) : تا پيامبرى را نفرستيم ، هرگز عذاب نمى كنيم.
و نيز مى فرمايد : ‹‹و نضع الموازين القسطليوم القيامة فلا تظلم نفس شيئا›› (انبياء/47)
در روز رستاخيز ترازو هاى عدل را برپا مى داريم ، پس به هيچ كس كمترين ستمى نمى شود.
مثلاً در زمان حضرت موسی (علیه السلام) سحر و جادو در میان مصریان به طوری رایج بود که امری عادی تلقی میشد و مورد تعلیم و تعلم قرار میگرفت. مردم مصر نیز فنون و پیچ و خمهای آنرا شناخته و آنچه را که خارج از توان یک انسان معمولی بود، تمیز میدادند. از این رو حکمت اقتضا می کرد که آن حضرت با معجزه عصا بر آنان استدلال کند؛ عصائی که در برابر دیدگان آنان به فرمان خداوند به مار تبدیل میشد و عصاها و ریسمانهای آنان را میبلعید و دوباره به حالت اول بر میگشت و دیگر از عصای ساحران اثری باقی نمیماند. مردم آن عصر به خوبی میدانستند که قضیه عصای حضرت موسی (علیه السلام) از حدود قدرت و توان آنان خارج است و همین امر باعث شد که ساحران با دیدن آن ایمان آورند و یقین کنند که کار حضرت موسی (علیه السلام) از امر پروردگار است.