قرآن در عرب نازل شد و عرب از تمام ملل ضعیف تر ، بی علم تر، بی هنرتر بود، اسباب تسلط سیاسی از هر چیز کثرت افراد لازم تر است و در این مورد نسبت به ملل عالم جمعیّت عرب خیلی محدود بود، بین ملت عرب آن زمان و عرب امروز فرق واضح است زمان نزول قرآن عرب فقط عبارت از منطه سعودی و یمن بود. عراق، شام، فلسطین ، اردن ، لبنان ، بیروت، مصر و آفریقای شمالی همه اینها ممالک غیر عرب بودند که پس از فتوحات اسلامی جزء ممالک عرب قرار گرفتند. امر دوم این که چیزی که برای تسلّط سیاسی مورد لزوم است تعلیم می باشد امّا عرب مملکت امّیّین( ناخوانها) بود. امر سوم: اتّفاق و وحدت است که در عرب وجود نداشت هر قبیله دشمن قبیله دیگر بود. خود انصار مدینه که عبارت از دو قبیله مشهور یعنی اوس وخزرج بود دشمن هم دیگر بودند اتّحاد و اتّفاق اصلا معنی نداشت و متصوّر نبود.
امر چهارم: صنعت است که در عرب نه صنعتی وجود داشت و نه کارخانه ای حتّی عرب برای تهیه اشیاء عادی و معمولی امثال اسلحه از قبیل شمشیر و غیره، پوشاک ولباس عادی محتاج هند و مسحیهای شام بودند. پنجم: زراعت وکشاورزی و تهیه مواد غذائی و امور اقتصادی است. در اشیاء خوراکی علاوه از خرما محتاج اقوام و ملل دیگر بودند. زیرا در وطن ایشان کشت و زراعت و کشاورزی نبود. خدای متعال نسبت به آن فرموده است: واد غیر ذی زرع . ششم: ثروت معدنی است که در آن زمان به کلّی منتفی بود. هر چه امروز به نظر می رسد حاصل زمان حاضر است.
هفتم: