| ||||||||||||||||
نوشته: يوسف بن عبدالله بن يوسف الوابل نشانههاي کوچک قيامت ذکر شده توسط علماء بسيارند ولي من بعد از دقتنظر در احاديث نبوي و دستيابي به نظر علماء دربارة صحت و سقم و يا قوت و ضعف آنها (در حدود علم قاصرم) آنچه به اثبات نرسيده بود و يا اثبات شده ولي حديث صحيحي دربارة آن يافت نمي شد همه را حذف و تنها به نشانههاي اثباتشده در سنت نبوي بسنده کردم. در ذکر اين نشانهها ترتيب خاصي را مراعات نکردهام چون حديثي در اين زمينه نيافتم. لذا ابتدا نشانههايي را که علما معتقدند ظاهر شده و به پايان رسيدهاند، ذکر نموده و سپس آنهايي را که حوادث مقتضي تقديمشان است برشمردهام. مثلاً ظهور فتنهها بر قبض علم مقدمند و حتى برخي از آنها در عصر صحابه ظاهر شدهاند. پس به استناد اخبار کشتار روم را قبل از فتح قسطنطنيه و کشتار يهود در زمان عيسي -علیه السلام- را بعد از فتح قسطنطنيه آوردهام زيرا فتح آن قبل از ظهور دجال و نزول عيسي بعد از ظهور دجال است... الي آخر. تعدادي از اين نشانهها بعد از نشانههاي بزرگ ميآيند پس لازم است ذکر آنها را به تأخير بياندازيم مانند انهدام کعبه توسط حبشيها و وزيدن بادي که ارواح مؤمنين را قبض ميکند. لازم به يادآوري است بسياري از مبادي نشانههاي قيامت در عهد صحابه -رضي الله عنهم- و به طور پراکنده در برخي اماکن بيشتر از جاهاي ديگر ظاهر شدهاند و به مرور زمان تا روز قيامت به استحکام خود ميرسند. مثلاً در مقابل قبض علم جهل صرف است لذا وجود درصد کمي از علماء در جوامع منافي آن نيست و آنان به نسبت جاهلان بسيار اندک به نظر ميرسند. ساير نشانهها نيز چنين هستند(1). شايان ذکر است بعضي از مردم تصور ميکنند، نشانههاي قيامت بايد حرام يا مذموم باشند. در حالي که آنچه به عنوان نشانه قيامت در اخبار آمده است لازم نيست حتماً حرام و منکر باشد. بيشک بناي ساختمانهاي چندين طبقه توسط مردم عادي، توسعه اموال و اينکه پنجاه زن يک قيم داشته باشند همه اين موارد از منکرات و محرمات نيستند بلکه همه اينها علامتند و ممکن است خير، شر، مباح، حرام، واجب و غيره در آنها يافت شود. (والله اعلم) (2). اکنون نوبت بيان نشانههاي کوچک قيامت است که عبارتند از: 1- بعثت حضرت محمد - صلى الله عليه وسلمپيامبر -صلى الله عليه وسلم- خبر داده است که بعثت او دال بر نزديکي روز قيامت و او پيامبر آخرالزمان است. سهل -رضي الله عنه- ميگويد پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمودند: «بعثت أنا والساعة کهاتين» و يشير بإصبعيه فيمدّهما» (3) «بعثت من و روز قيامت مانند اين دو انگشت است (در حالي که با دو انگشتش اشاره ميکرد)». انس -رضي الله عنه- ميگويد پيامبر خدا فرمودند: «بعثت أنا والساعة کهاتين» در حالي که دو انگشت سبابه و وسطي را به هم چسبانده بود(4). قيس بن ابيحازم از جبيره در حديث مرفوعي (حديثي که بدون انقطاع سند به پيامبر خدا رسيده است) چنين نقل ميکند. «بعثت في نسم الساعة»(5). «من در ابتداي وزيدن بادهاي قيامت مبعوث شدم». ابن اثير ميگويد: «نَسَم از نسيم يعني وزيدن ضعيف باد است يعني من در ابتداي علامتهاي قيامت مبعوث شدهام برخي ديگر گفتهاند جمع نسمه است يعني من در ميان انسانهايي (ذويالارواحي) که خداوند نزديک به روز قيامت آنها را خلق کرده است (آخرين نسل بنيآدم) مبعوث شدهام»(6). پس نخستين نشانه قيامت بعثت حضرت محمد - صلى الله عليه وسلم- آخرين پيامبر است و بعد از او نبي ديگري تا روز قيامت نميآيد. او و روز قيامت مانند انگشتان سبابه و وسطي به دنباله هم قرار گرفتهاند و در بين آن دو انگشت ديگري وجود ندارد، يا از اين نظر که يکي از آنها از ديگري بزرگتر است(7). و روايت ترمذي نيز به همين معنا است: «بعثت أنا والساعة کهاتين – وأشار أبوداود بالسبابة والوسطى- فما فضل إحداهما على الأخرى» (8). «بعثت من و قيامت مانند اين دو انگشت است – ابوداود با دو انگشت سبابه و وسطي اشاره کرد – يا مانند فضل يکي از آن دو بر ديگري». و در روايت مسلم چنين آمده است «شعبه گفت از قتاده شنيدم که در قصههاي خود ميگفت: «کفضل أحدهما على الأخرى» نميدانم آنرا از انس به ياد دارم يا قتاده آنرا گفته است»(9). قرطبي ميگويد: «حضرت محمد اولين نشانه آخرالزمان است چراکه او مبعوث شد و بعد از او تا قيامت نبي ديگري مبعوث نخواهد شد»(10). خداوند ميفرمايد: )مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ( (احزاب: 40). «محمد پدر هيچيک از مردان شما نيست بلکه فرستادة خدا و آخرين پيامبران است». 2- وفات پيامبريکي ديگر از علامات قيامت وفات حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- است. در حديث از عوف بن مالک -رضي الله عنه- روايت شده است پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمود: «اعدد ستاً بين يدي الساعة: موتي...»(11). «شش چيز را از نشانههاي قيامت بدان مرگ من و...». مرگ پيامبر خدا يکي از بزرگترين مصائب مسلمانان بود بطوري که بعد از وفات ايشان دنيا در برابر چشم اصحاب او تاريک شد. انس بن مالک ميگويد: «روزي که پيامبر خدا به مدينه وارد شد همه چيز روشن و منور گرديد اما پس از وفات ايشان دنيا در مدينه به تاريکي گراييد. ما در حالي که پيامبر خدا را دفن ميکرديم – حادثه را باور نداشتيم و دستبردار نبوديم حتى قلبهايمان را نيز انکار مينموديم»(12). ابن حجر ميگويد: منظور انس بن مالک -رضي الله عنه- اين است بعد از وفات پيامبر مهرباني الفت، صفا و معنويت مدينه نسبت به حال حياتشان -صلى الله عليه وسلم- به خاطر فقدان تعليم و تربيت ايشان تغييرکرد»(13). بعد از وفات پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- وحي از آسمان قطع گرديد. پس از فوت آن حضرت ابوبکر و عمر -رضي الله عنهما- امايمن را ديدند گريه ميکرد از او پرسيدند چرا گريه ميکني همجواري خداوند براي پيامبر بهتر است او گفت من منکر نيستم که جوار خداوند براي پيامبر بهتر است اما بدين خاطر گريه ميکنم که وحي از آسمان قطع شد و ديگر بر ما نازل نميگردد پس ابوبکر و عمر نيز همراه او گريه کردند (14). همانطور که مردم ديگر ميميرند محمد -صلى الله عليه وسلم- نيز ميميرد زيرا خداوند در اين دنيا جاودانگي را به کسي عطا نکرده است و دنيا راه عبور است نه جايگاه استقرار. خداوند ميفرمايد: )وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَفَإِيْنْ مِتَّ فَهُمْ الْخَالِدُونَ * كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً وَإِلَيْنَا تُرْجَعُونَ( (انبياء: 34- 35). «براي هيچ کس قبل از تو زندگي جاويدان قرار ندادهايم. آيا اگر تو بميري آنان جاودان ميمانند! هر نفسي بايد مزه مرگ را بچشد و ما شما را با سود و زيان، بدي و خوبي ميآزمائيم و (براي حساب و کتاب) به سوي ما برگردانده ميشويد». غير از اين آيه آيات زيادي دربارة مرگ نازل شدهاند و تصريح ميکنند هر نفسي مرگ را ميچشد گرچه او پيامبر خدا و امام متقين (حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم-) باشد. قرطبي در توصيف مرگ پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- ميگويد: اولين امر ناگهاني براي دين اسلام مرگ حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- و سپس مرگ عمر بن خطاب بود. با وفات پيامبر وحي قطع شد و نبوت خاتمه يافت. اولين شرارتها با ارتداد اعراب و امثال آن آشکار شد و نخستين سر فصل قطع خير و ايجاد نقص در آن آغاز گرديد. ابوبکر صديق -رضي الله عنه- ميفرمايد:
«حوادث زيادي بعد از پيامبر پيش ميآيد که بسياري از پهلوها، کمرها و سينهها را رنجور ميسازند. صفيه دختر عبدالمطلب -رضي الله عنها- ميگويد:
«قسم مي خورم که به خاطر مرگ پيامبر گريه نميکنم بلکه از کشتار و بينظمي آينده ميترسم». 3- فتح بيتالمقدسيکي ديگر از علامتهاي قيامت فتح بيتالمقدس است در حديث عوف بن مالک -رضي الله عنه- روايت شده است. پيامبرخدا فرمودند: «اعدد ستاً بين يدي الساعة... (فذکر منها) فتح بيت المقدس»(17). «شش چيز را از نشانههاي قيامت بر شمار... (يکي از آنها) فتح بيتالمقدس است». براساس نظريه مؤرخين در خلافت حضرت عمر سال 16 ه. بيتالمقدس فتح شد. عمر بن خطاب به آنجا رفت، با اهل آن صلح کرد، آنجا را از يهود و نصاري پاک گرداند و مساجدي را در قبله بيتالمقدس بنا نهاد(18). امام احمد از طريق عبيد بن آدم چنين روايت ميکند. او ميگويد: «شنيدم عمر بن خطاب به کعب الاحبار(19) گفت: به نظر تو در کجا نماز بخوانم؟ او گفت اگر سخن مرا قبول ميکني پشت صخره نماز بخوان تا بيتالمقدس کلاً روبروي تو قرار گيرد. عمر گفت راي تو موافق با يهوديت است. نه، بلکه در جايي نماز ميخوانم که پيامبر خدا نماز خوانده است به طرف قبلة قدس آمد و نماز خواند سپس عبايش را پهن کرد و آنجا را تميز کرد، مردم نيز او را ياري دادند»(20). 4- طاعون عمواس (21)در حديث عوف بن مالک پيامبر خدا شش علامت روز قيامت را بيان کرد و فرمودند... (يکي از آنها) «موتان(22) يأخذ فيکم کقعاص(23) الغنم»(24).«... مرگ زيادي (بيماري کشندهاي) مانند بيماري کشنده گوسفندان در ميان شما پيش ميآيد». ابن حجر ميگويد: «گفته شده است اين نشانه در خلافت عمر بن خطاب به نام طاعون عمواس بعد از فتح بيتالمقدس (در شهري نزديک آن) پيش آمده است» (25). براساس رأي مشهور جمهور (مؤرخين) در سال 18 ه. بيماري طاعون در ناحيه عمواس شروع شد و سپس در سرزمين شام انتشار يافت و در اثر آن بسياري از اصحاب پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- و از ساير مردم مردند. عدهاي تعداد آنان را 25000 نفر تخمين زدهاند. از جمله آنان ابوعبيده عامر ابن جراح -رضي الله عنه- امين امت است(26) و (27). برگرفته از كتاب : نشانه هاي قيامت تألف : يوسف بن عبدالله بن يوسف الوابل منابع: 1- «فتح الباری» (13/16) این موضوع در بحث قبض علم و ظهور جهل بعداً توضیح داده میشود 2- «شرح امام نووی بر مسلم» (1/159). 3- «صحیح بخاری»، کتاب الرقاق، باب قول النبی -صلى الله عليه وسلم-: «بعثت أنا والساعة کهاتین» (11/347 با شرح فتح الباری). 4 - «صحیح مسلم» کتاب الفتن و أشراط الساعة، باب قرب الساعة، (18/89 – 90 همراه با شرح امام نووی). 5- رواه الدولابی فی «الکنی» (1/23)، و ابن منده فی «المعرفة» (2/234/2) آلبانی میگوید: این حدیث صحیح است. این حدیث را حاکم در «الکنی» و در «الفتح الکبیر» روایت کرده و به غیر او نسبت نداده است (صحیح جامعالصغیر» (3/8) (حدیث 2829) و «سلسلة الأحاديث الصحيحة» (2/468) (حدیث 808). 6- «النهاية فی غریب الحدیث» (5/49 – 50) 7- «التذكرة» (ص 625 – 626) و «فتح الباری» (11/349)، و «تحفة الاحوذی شرح الترمذی» (6/460). 8- «جامع الترمذی» باب ما جاء فی قول النبی -صلى الله عليه وسلم- «بعثت أنا والساعة کهاتین» (6/459 – 460) او میگوید: «این حدیث حسن وصحیح است». 9- «صحیح مسلم» کتاب الفتن و أشراط الساعة، باب: قرب الساعة، (18/89 با شرح نووی). 10- «التذكرة في أحوال الموتى وأمور الآخرة» (ص 626). 11- «صحیح بخاری» کتاب الجزیة و الموادعة، باب ما یحذر من الغدر (6/277 – با شرح فتحالباری). 12- «جامع الترمذی» ابواب المناقب، (10/87 – 88 – با شرح تحفة الأحوذي) ترمذی میگوید «هذا حدیث صحیح غریب» شعیب الارناؤوط میگوید: «اسناد این حدیث صحیح است» «شرح السنة» للبغوی (14/50) تحقیق شعیب الارناؤوط. ابن حجر می گوید: «ابوسعید گفته است این حدیث را بزار با سندی خوب چنین روایت میکند: «ما نفضنا أیدینا من دفنه حتی أنکرنا قلوبنا» (فتح) (8/149). 13- «فتح الباری» (8/149). 14- «صحیح مسلم» کتاب فضائل الصحابة -رضي الله عنهم- باب فضائل ام ایمن -رضي الله عنها- (16/9-10 با شرح امام نووی). 15- هرج: قتل 16- «التذكرة» للقرطبی، (ص 629 – 630) با اندکی دخل و تصر ف. و «الإذاعة» لصدیق حسن، (ص 67 – 69). 17- روایت از بخاری (قبلاً مرجع آن ذکر شد). 18- «البداية والنهاية» (7/55 – 57). 19- او کعب بن ماتع حمیری از عالمان بزرگ اهل کتاب است. در زمان خلافت ابوبکر صدیق مسلمان شد و در خلافت عمر به مدینه آمد سپس به شام رفت و در خلافت عثمان-رضي الله عنه- در حالی که به سن 100 سال رسیده بود فوت کرد. او روایات اسرائیلی زیادی را بدون سند روایت کرد. در بخاری روایتی از او نقل نشده اما مسلم یک روایت از ابوهریره از اونقل کرده است. مراجعه شود به «تقریب التهذیب» (2/135) و «تهذیب التهذیب» (8/438 – 440) و «تذکرة الحفاظ» (1/52). 20- «مسند امام احمد» (1/268 – 269) (حدیث 261) تحقیق احمد شاکر. او میگوید سند حدیث صحیح است. 21- عمواس: دهستانی در فلسطین، شش مایلی رمله در راه بیتالمقدس است. «معجمالبلدان» (4/157). 22- موتا: بیماری مرگبار «فتح الباری» (6/278). 23- قُعاص یا عُقاس: بیماری مسری و کشنده حیوانی (بر اثر آن از ناف حیوان اشیاء بیرون میآید و فوری حیوان را میکشد) «النهاية فی غریب الحدیث» (4/88) و «فتح الباری» (6/278). 24- روایت از بخاری (سند آن قبلاً ذکر شد). 25- «فتح الباری» (6/278). 26- «البداية والنهاية» (7/90). 27- «معجمالبلدان» (4/157 – 158) و «البداية والنهاية» (7/94). |