تبليغاتX
اسلام- قرآن - اعجاز - اسلام راه سعادت بخش زندگی
آرشیو دسته ای
پیوندها
    اسلام-پرسش و پاسخ
    اعجاز علمی در قرآن و سنت
     دارالعلوم زاهدان
    معناى توحيد
    بيداري اسلامي
    سایت نوگرا
    قرآن شناسی
    نوار اسلام
    اعجاز در قران
    رد افشا
    قرانیان
    راه حقّ
    باورهای من
    اندیشه سبز
    پیک اصلاح
    سراج سیریک
    اسلام 411
    صلاح الدین
    اصلاح
    عقیده
    حقایق
    افاق
    ايمان
    انجمن اسلام نت
    انجمن اخلاق و معرفت
    انجمن اینترنتی مسلمانان
    لینک های زیبای اسلامی
    لینکستان اهل سنت
    دنیای لینک
    مجله نداي اسلام
    اهل سنت جنوب
    کتب اهل سنت
    اهل سنت کرمانشاه
    اهل سنت کردستان
    اهل سنت شمال
    اهل سنت خراسان
    پایگاه اطلاع رسانی احیاء
    اهل سنت غرب
    عـــقـیـده اهــــل سـنـت و جــــمـاعــت
    فلسفه و حکمت
    روناکی
    شبکه قرآنی عروة الوثقی
    معجزه‌ی جاویدان
    اسلام ایین زندگی-مخالف بی فکری
    اهل سنت
    صراط مستقیم
    اندیشه ها
    انجمن اینترنتی اهل سنت کرمانشاه
    دانلودهای اهل سنت کرمانشاه
    لینکستان سایت اهل سنت کرمانشاه
    Check Page Rank
    سایت رسول الله
    پاسخ های قرآن و سنت
    اسلام گرا
    طب قرآنی
    اسلام در اروپا
    حجاب اسلامی
    اهل سنت شمال شرق
    کتابخانه الکترونیکی تک بوک
    فکر نو
    سایت خبری تابناک
    دانلود رایگان نرم افزار
    راه سلف
    کانون گفتمان قرآن
    صدای آسمان
    سخن دانشمندان درباره خدا و مذهب
    اهل سنت و جماعت (عربی)
    هاوری
    islamhouse
     Islampaik
    لینک ساز
    سایت تابش
    پاسخگو
    سایت استاد بزرگ هارون یحیی
    نور دانلود
    شبهات موبوط به تناقضات قرآن و پاسخها (المبین)
     آموزش زبان انگلیسی گناباد
    بررسی شبهه دوگانه گویی در آیات قرآن كريم
    شبی با قرآن
ارتباط با ما

ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ (بقرة/2‏)‏ ‏اين كتاب هيچ شکی در آن نيست و راهنماي پرهيزگاران است. ‏ وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ بقرة / 23‏)‏) ‏اگر درباره آنچه بر بنده خود نازل كرده‌ايم ، دچار شكّ و دودلي هستيد ، سوره‌اي همانند آن را بسازيد ( و ارائه دهيد ) و گواهان خود را بجز خدا ( كه بر صدق قرآن گواهي مي‌دهد ) فرا خوانيد ( تا بر صدق چيزي كه آورده‌ايد و همسان قرآنش مي‌دانيد ، شهادت دهند ) اگر راستگو و درستكاريد . إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (حجر/9‏) ما خود قرآن را فرستاده‌ايم و خود ما پاسدار آن مي‌باشيم ( و تا روز رستاخيز آن را از دستبرد دشمنان و از هرگونه تغيير و تبديل زمان محفوظ و مصون مي‌داريم ) .‏ فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّداً قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى(طه/70) ‏‏( موسي عصاي خود را انداخت . عصا مار بزرگي گرديد و همه طنابها و چوبه دستيهاي مارگونه ايشان را فوراً بلعيد . ) به دنبال آن ، جادوگران همگي به سجده افتادند و گفتند : ما ( حقيقت را عيان مي‌بينيم و ) به پروردگار هارون و موسي ايمان داريم .‏ ‏ قَالُوا لَن نُّؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَاءنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِي فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا(طه/72) ‏( جادوگران به فرعون پاسخ دادند و ) گفتند : ما هرگز تو را بر دلائل و براهين روشني كه برايمان آمده است ، و بر پروردگاري كه ما را آفريده است بر نمي‌گزينيم و مقدّم نمي‌داريم ، پس هر فرماني كه مي‌خواهي صادر كني ، صادر كن ( و آنچه مي‌خواهي بكن ، كه باكي نيست . امّا بدان ) تو تنها مي‌تواني در زندگي اين جهان فرمان بدهي ( و قدرت فرماندهي تو از دائره اين دنيا فراتر نمي‌رود ) .‏ ‏ وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً(سوره إسراء/85) از تو ( اي محمّد ! ) درباره روح مي‌پرسند ( كه چيست ) . بگو : روح چيزي است كه تنها پروردگارم از آن آگاه است ( و خلقتي اسرارآميز و ساختماني مغاير با ساختمان ماده دارد و اعجوبه جهان آفرينش است . بنابراين جاي شگفت نيست اگر به حقيقت روح پي نبريد ) . چرا كه جز دانش اندكي به شما داده نشده است ، ( و علم شما انسانها با توجّه به گستره كلّ جهان و علم لايتناهي خداوند سبحان ، قطره به دريا هم نيست ) .‏ وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِن كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِّمَّن يُكَذِّبُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ يُوزَعُونَ(سوره نمل/83) روزي ( را اي پيغمبر ! يادآور شو كه قيامت فرا مي‌رسد و ) گروه عظيمي از همه ملّتها را گرد مي‌آوريم كه ( در دنيا ) آيات ( كتابهاي آسماني و معجزات پيغمبران ربّاني و نشانه‌هاي جهاني دالّ بر وجود ) ما را تكذيب مي‌كرده‌اند ، و پس ( از گردآوري ايشان ، جملگي ) آنان به يكديگر ملحق و در كنار همديگر نگاه داشته مي‌شوند . حَتَّى إِذَا جَاؤُوا قَالَ أَكَذَّبْتُم بِآيَاتِي وَلَمْ تُحِيطُوا بِهَا عِلْماً أَمَّاذَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ (سوره نمل/84)‏ زماني كه ( به پاي حساب سوق ، و در آنجا حاضر ) مي‌آيند ( خدا توبيخ‌كنان خطاب بديشان ) مي‌گويد : آيا آيات مرا تكذيب كرده‌ايد ، بدون آن كه ( تحقيق نموده و ) كاملاً از آنها آگاهي پيدا كرده باشيد ؟ ! اصلاً ( شما در دنيا ) چه كار مي كرده‌ايد ؟ ( مگر بيهوده آفريده شده بوديد ؟ ) .
اسلام راه سعادت بخش زندگی
دسته: بسوی نور

 نوشته: آقای کورت از کانادا

ترجمه: احمد فرید «فرازاد هروی»

 منبع: www.islamonline.net

وقتی به افکار سابقم نظر میاندازم به نظرم خیلی مسخره آمیز جلوه میکند. آن تصوراتی را که من قبل از اسلام آوردنم در مورد عرب ها داشتم. این یک حقیقت است حالا هرکدام از افرادی که درین سرزمین زندگی میکنند، را بپرسید در مورد اعراب و مسلمانان تصور غیر واقعی دارد. درینجا در شمال آمریکا، اکثر مردم به تلویزیون آن صندوقچه ای که تمام اوقات فراغت ما را پر کرده است زیاد عادت گرفته اند، و تمام اطلاعات مورد نیاز خود را از طریق اخبار و برنامه های تلویزیونی بدست میاورند کمتر کسی پیدا میشود تا برای کسب آگاهی به کتابخانه برود و آن کسی هم که از کتابخانه استفاده میکند صرف محصلینی هستند که کتابهای درسی مورد نیازشان را تهیه مینمایند.  شاید هم همین مورد آنها را از مطالعه و تحقیق درست در مورد ادیان دور نگهداشته است.


من حالا وقتی با اسلام آشنا شده ام به خوبی میتوانم درک کنم که مردم کانادا درک درستی از اسلام ندارند. نمیتوان گفت که تنها خود مردم مقصرند زیرا آنها تنها همان اسلامی را میشناسند که هر شب از طریق تلویزیون دیده و شنیده اند. دینی که مخصوص اعراب و تروریست هاست، دینی که زنان را در بند اسارت لباس های بلند قرار داده و..... آری! چگونه میتوان چنین تصوراتی را که ما از عملکرد دیگران برای خود درست کرده ایم به دین الهی نسبت داد که برای رهایی انسان از ظلمات و گمراهی نازل شده و برای رهایی زنان از اسارت و بردگی جنسی فرستاده شده است.

داستان آشنایی ام با ادیان که بالاخره منجر به آشنایی ام با آیین مقدس اسلام شد، از نه ماه پیش آغاز میگردد. من همیشه پیش خود فکر میکردم که این جهان نمیتواند بدون کدام خالقی بوجود آمده باشد، اگر در اطراف خویش بنگریم آسمانی به این زیبایی، ستاره های حیرت آور و درخشان، زمین به این پهنایی و خلقت انسانها و دیگر موجودات، همه و همه انسان را به تفکر وامیدارد تا راجع به خالق این همه زیبایی فکر کند. من فکر میکنم اگر از طرف خداوند حتی هیچ رهنمایی هم فرستاده نمیشد انسان اگر به حقیقت هستی و وجود لازمی یک خالق با عظمت پی نمیبرد مسؤول همانا خود انسان بود.وقتی به این همه نشانه های اطرافم فکر میکردم نمیتوانستم به سادگی از رمز و راز طبیعت بگذرم لذا همواره به فکر آن بودم تا به مطالعه و تحقیق روی حقیقت ادیان بپردازم تا حقیقت این جهان شگفت انگیز را بدانم.  

اگر چه غربیان امروزه از وجود خداوند منکر نیستند و به نوعی خود را مسیحی میدانند اما مسیحی بودن آنها تنها ارثی است که از نسل ها به آنها رسیده است و چه بسا از آن فقد بخاطر منافع خویش دفاع میکنند و هیچگاه یک مسیحی امروزی علاقه قلبی به آن احساس نمیکند و پایبندی عملی به آن ندارد. من نمیخواستم مانند سایر مسیحیان چشم بسته دنباله رو آیینی باشم که نمیدانم اساس و بنیادش بر چه استوار است و هدفم از مسیحی بودن چیست. ابتداء به مطالعه مسیحیت و شناخت آن روی آوردم.

بایبل «Bible» یک کتاب جالب است که اگر آنرا بخوانید به بسیار مسایل پی میبرید من تا آن روز به تثلیث اهمیت زیادی نمیدادم اما زمانیکه این کتاب را خواندم در آن چیزهای عجیبی دیدم. سه گانه بودن خداوند، آمرزش و مغفرت بندگان و... و نقل جملاتی که همه از زبان انسان های مانند خودم بوده اند و امروز تقدسی کلام خداوندی را یافته همه و همه اساس باور های امروزی مسیحیت را در هاله ای از ابهام قرار میدهد و شک ها و شبهه های بزرگی را در ذهن انسان ایجاد میکند. حقیقت چیست؟ آنچه مسلم بود نمیتوانستم قبول کنم که جهان به این عظمت را چندین معبود اداره کنند و آنهم یکی از آنها بشری باشد پسر خدا. این جهان با این نظم فوق بشری اش به خدای قادری نیاز دارد که واحد است زیرا اگر چندین خدا مدبر جهان ما میبود هر آیینه نظم آن از هم میپاشید. اگر در یک خانواده زن و شوهر صلاحیت های مشابه داشته باشند به یقین نظم خانواده بر هم میپاشد و باهم اختلاف میکنند چگونه جهانی با این عظمت با سه خدا تدبیر میشود؟ هرچند با پدران روحانی می نشستم و روی این مسایل مباحثه میکردم بر شک هایم افزوده میشد و آرامش روانی ام را از دست میدادم. بالاخره از مسیحیت بریدم و به تحقیقاتم را در مورد آیین یهود آغاز کردم.

در یهودیت نیز چیزهای جالبی در مورد معنویت میتوان یافت اما خیلی کم که هیچگاه نمیتواند قلبهای تشنه را سیراب کند. هرچه مطالعاتم در مورد یهودیت نیز بیشتر میشد بیشتر به مشکلات فکری و جهان بینی یهودیان آشنا  میشدم. مشکل بزرگی که یهودیان دارند و به آن پی بردم اینست که یهود خود را قوم برتر و برگزیده خداوند در روی زمین میداند و نه تنها این، بلکه آنها غیر یهود را قوم پست میدانند که برای خدمت به یهودیان آفریده شده اند. در باور های یهودیت خداوند تنها متعلق به قوم یهود است نه برای تمام بشر. روی این منظور از اقوام دیگر جهان به سادگی نمیتوانند وارد یهودیت بشوند و به خدای یهود ایمان آورند و به اصطلاح آنها، قوم برتر خداوند بشوند. برای همین است دینی که کمترین فیصدی رشد را داشته یهودیت بوده است. امروزه تنها 15 ملیون یهودی در دنیا زندگی میکند و خداوند تنها از آن همین 15 ملیون یهودی است. کدام عقل سلیم میتواند بپذیرد خدای که زمین و آسمان را به این بزرگی آفریده است و خلق انبوهی را در زمین مستقر کرده است خودش فقد به یک قوم محدود، متعلق باشد. این را به هیچ عنوان نمیتوان با عدالت خداوند همخوان دانست. خداوند زمین و آسمان خدای همه مردم جهان است و دین برحق او باید دین جهان شمول باشد.یهودیت نمیتوانست حقیقتی که من برای یافتنش سرگردان بودم و خواب و خوراک از من ربوده بود، باشد. پس کجاست حقیقت؟ گمشده ام را کجا خواهم یافت؟ و دین بر حق خداوند که روح حقیقت جوی مرا سیراب کند کدام دین است.

این بار نوبت تحقیق در مورد اسلام بود، آیینی که حتی در غرب، از جمله ادیان الهی محسوب میشود. شروع مطالعه در مورد اسلام برایم مشکل بود. با درکی که از اسلام از طریق رسانه های غربی داشتم امکان یافتن حقیقت در اسلام را در فیصدی پایینی میدیدم. اما زمانیکه برای اولین با منبع بزرگ اسلامی «قرآن» کتاب مقدس مسلمانان آشنا شدم خودم را در مسیر دیگری یافتم. با مسایل عمیق و حقیقت های ثابت روبرو شدم که هر آیه اش بر حیرتم میافزود. کم کم در میافتم که تمام آنچه من تا حالا در مورد اسلام میدانستم دروغ های بوده است که اسلام اصلآ با آن همخوانی ندارد. این کتاب گمشدة من بود. همان حقیقتی که سالهای برای یافتنش سرگردان بودم. هر آیه اش مرا به دنیای جدیدی سیر میداد و قلب طوفانی ام را آرامش میداد. چون تشنه ای که به دریا رسیده باشد، نمیدانستم کدام قسمت این کتاب را اولتر بخوانم. 

قرآن از خدای واحدی که زمین و آسمان را آفریده و مدبر لاشریک کائنات است، سخن میگفت، قرآن کلام حقیقی خداوند بود، نه کلام بشری، درین آیین مقدس انسان میتواند مستقیمآ با خداوند ارتباط برقرار کند و نیاز به پدران روحانی نیست، قرآن از عیسی و موسی سخن میگفت و آنها را پیامبران بزرگ میدانست که به توحید و یکتا پرستی دعوت میکرده اند، قرآن خود را رهنما برای تمام بشر میدانست و پیامبرش را رحمت برای عالمیان، اسلام را دین تمام مردم جهان میخواند، نه دین عرب، در اسلام به قوم خاصی فضلیت داده نشده بود تا قوم برتر خداوند باشند و خدای جهان خدای مخصوص ایشان باشد. در اسلام سفید بر سیاه، عرب بر عجم هیچ برتری ندارد مگر در تقوی الهی، در قرآن آیه را نیافتم که به ترور و خشونت طلبی دستور داده باشد آنچه که امروزه در رسانه های غرب غوغا آفریده و مسلمان را مساوی با تروریست معرفی میکنند. بلکه اسلام را دین صلح، برادری و اخوت یافتم.

هرچه بیشتر میخواندم تنفر و انزجارم از رسانه های غرب بیشتر میشد آخر آنها با دروغ بافی های بیشرمانه از اسلام، این آیین صلح و رحمت، چهره ای ساخته اند که انسان وحشت میکند حتی نام اسلام را ببرد. هر لحظه بر اشتیاق دل طوفانی ام برای تحقیق و مطالعة بیشتر پیرامون اسلام افزوده میشد. تا آنروز هرگاه شخص مسلمانی را میدیدم به چشم یک تروریست و مضر جامعه نگاه میکردم و همواره سعی میکردم از مسلمانان دور باشم. اما حالا تصمیم مهم من این بود تا هرچه زودتر مسلمانان را ملاقات کنم تا بطور عملی با اسلام آشنا شوم. زمانیکه برای اولین با چند نفر مسلمان ملاقات کردم، باید اعتراف کنم که تا آن زمان کسی را به متانت و مهربانی آنها ندیده بودم. آنها مرا با روی گشاده استقبال کردند و با بردباری با من به بحث و مباحثه پرداختند. شاید در پندار اکثر غیر مسلمانان این باشد که مسلمانان اشخاص لجوج اند اگر با آنها روبرو شوی با لجاجت میخواهند ترا به سوی اسلام بکشانند نه این یک اشتباه است. در اسلام هیچ اجبار برای پذیرش دین نیست. در عوض آنان با خوشرویی با من صحبت کردند و از من خواستند تا در مورد اسلام تحقیق کنم و اگر قناعت حاصل کردم اسلام بیاورم و درین راه با من همکاری خواهند کرد.  تصمیم گرفتم این راه را ادامه بدهم و با مسلمانان بیشتری آشنا شوم. به یکی از مساجد مسلمانان رفتم. اندکی ترس و دلهره داشتم زیرا اولین باری بود وارد مسجد مسلمانان میشدم. زمانی ترس و دلهره از من رخت بربست که با استقبالی مشابه ملاقات اولم روبرو شدم. در حقیقت مسلمانان اشخاص بسیار بردبار و مهربانی هستند، تبسم میکنند و یکدیگر را برادر خطاب میکنند، در کارهای خیر یاور هم هستند و از بدی ها دوری میکنند. شاید در بین آنان افراد اندکی را نیز یافت که چنین خوی را کمتر دارند و کارهای بدی دارند اما این دسته خیلی کم اند و هیچگاه نمیتواند نمایندگی از همه مسلمانان را داشته باشند. آنها با حوصله مندی تمام به اعتراضات من علیه اسلام گوش میدادند و واقعآ جواب های قناعت بخش میدادند. وقتی مرا برادر صدا میزدند احساس آرامش عجیبی سراسر وجودم را فرا میگرفت و احساس میکردم که اسلام میباید راه سعادت بخش زندگی انسان باشد.

زمانیکه در خانه رفتم تلویزیون همان اخبار کاذب را به نمایش میگذاشت. مسلمانان ترور، وحشت. در خانه غذاهای متنوعی از گوشت های خوک، هات داگ، و نوشیدنی های الکلی و.... مرا به فکر فرو برد. چرا اسلام با اینها مخالف است؟ اگر من اسلام را بپذیرم چگونه میتوانم از چیزهای که عمری با آن زندگی کرده ام دست بکشم. پیش خود فکر کردم من حالا حقیقت را یافته ام میتوانم بدون اینکه به کدام دینی پایبندی داشته باشم به خداوند ایمان داشته باشم و از همه نعمت هایش استفاده کنم.کتابی در مورد غذاها خواندم در آن از مضرات و فواید غذا بحث شده بود.

وقتی در مورد غذا های غربی میخواندم لیست مضرات بلند بالای را مشاهد نمودم درحالیکه غذاهای که اسلام آنها را حلال قرار داده است فواید خیلی زیادتری از مضرات داشت. نمیدانم شاید این رحمت خداوند بود که به من میفهماند که راه را کج نروم. خداوند میخواهد که ما از قانون خاصی که خودش برای ما فرستاده اطاعت کنیم تا سعادت نصیب ما شود. تصمیمم را گرفتم تا به یاری خداوند در راه راست ثابت قدم باشم و در راه او از همه لذت های که منع کرده است دور باشم.

 آن زمان نزدیک رمضان بود ماهی که مسلمانان در آن برای خداوند روزه میگیرند و در نزد آنان این ماه فضیلت خاصی دارد. تصمیم گرفتم منهم درین ماه مقدس عملآ وارد اسلام شوم و ایمان را تجربه کنم.همان سال در اوایل رمضان در حضور برادران مسلمانم در مسجد به اسلام مشرف شدم و شهادت بر یگانگی پروردگارم را بر زبان جاری ساختم.  تشرفم به اسلام به خوبی انجام شد و من از رمضان آن سال شروع به ادای نماز و روزه نمودم. این از رحمت خداوند بود که شامل حال من شده بود و من اولین رمضان را در اسلام با عبادت همرای برادران مسلمانم تجربه میکردم.در ابتداء برایم کمی مشکل بود که زندگی ام را مطابق دساتیر اسلام تغیر دهم. ترک خورد و نوش غیر اسلامی، ترک باره ها و محافل شبانه با دوستان، ترک فیلم ها و سینماها و... گرچه کار آسانی نبود اما به توفیق خداوند همه جایش را به عبادت و یاد خداوند و کارهای خیر همرای برادران مسلمانم داد. و اسلام زندگی ام را تغیر بزرگی داده است زیرا اعمال اسلامی و زندگی در جماعت مسلمین معلم بزرگی برای زندگی انسان است. همسرم به من میگوید از زمانی که مسلمان شده ام رفتارم کاملآ تغیر کرده و دیگر آن ناراحتی ها و پرخاشگری ها در من نیست. او از من راضی است و به اسلام علاقمند شده است. 

انسان در زندگی روزهای خوش و ناخوش زیادی را تجربه میکند ولی خوشی که از رضایت خداوند حاصل انسان میشود احساس دیگری دارد. زندگی برای رضای خداوند به زندگی انسان هدف می بخشد وقتی این هدف در زندگی نباشد ملیون ها سوال و شک در ذهن انسان است که چرا زندگی میکند و بالاخره پایان این زندگی چگونه خواهد بود. اما زندگی برای خداوند پاسخ همه این سوالات است. به راستی برای جوینده حقیقت آسان نیست که بدون زحمت و تکاپو با حقیقت آشنا شود. اما من بنا به تجربه ام میتوانم برای آنانیکه دنبال حقیقت هستند بگویم که هیچ چیز را چشم بسته قبول نکنید. آنچه چشم بسته پذیرفته شود، چشم بسته فراموش میشود. هر آنچه از دیگران میشنوید تحقیق کنید و بعدآ قضاوت کنید. همیشه از خداوند طلب هدایت کنید و سعی کنید رابطه اصلی تان همیشه خداوند باشد، محکم و استوار.  والاترین هدف زندگی تان خداوند باشد. و اگر قانع شده اید که اسلام حقیقت زندگی شماست سعی کنید وقت بیشتری را در جماعت مسلمانان و مساجد در میان مسلمانان بگذرانید و در مورد اسلام جستجو کنید. البته یافتن حقیقت مشکل خواهد بود. من واقعآ نمیدانم من اسلام را یافتم یا اسلام مرا یافت اما خداوند آن کسانی را که جویای حقیقت و شناخت او باشند، هدایت و رهنمایی خواهد کرد. به خداوند ایمان داشته باشید و برای خشنودی او هر زحمت و ملامتی را تحمل کنید. خداوند همه ما را رحمت کند و روزی همه را با حقیقت اسلام آشنا سازد. آمین.



عبدالله چهارشنبه 19 تیر1387   

کپی برداری از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز می باشد

نوشته های جدید
حدیث هفته
ابوهریره گوید:پیامبر (ص") فرمودند:در روزی که سایه ای جز سایه خدا وجود ندارد خداوند هفت صنف از بندگان را در زیر سایه خود قرار می دهد:

1 اول:رهبری است که عادل باشد.

2 دوم:جوانی است که در عبادت پروردگارش رشد و پرورش یابد.

3 سوم:مردی است که قلبش به مسجد گرویده و به ان تعلق دارد.

4 چهارم:دو نفری هستند که به خاطر خدا یکدیگر را دوست دارند و به خاطر خدا به هم نزدیک میشوند و یا از هم جدا میگردند.

5 پنجم:مردی است که زنی با شخصیت و زیبایی او را به سوی خود دعوت میکند ولی در جوابش میگوید:من از خدا می ترسم و به خاطر خدا دعوتش را قبول نمی کند.

6 ششم:مردی است که صدقه و بخشش او به حدی پنهانی است که دست چپش از انچه دست راستش می بخشد بی اطلاع است.

7 هفتم:کسی است که به تنهایی و به دور از مردم ذکر خدا میکند و اشک از چشمانش جاری می شود. (متفق علیه)
آمار وبلاگ