تبليغاتX
اسلام- قرآن - اعجاز - سيد قطب می میرد تا زندگي كند !
آرشیو دسته ای
پیوندها
    اسلام-پرسش و پاسخ
    اعجاز علمی در قرآن و سنت
     دارالعلوم زاهدان
    معناى توحيد
    بيداري اسلامي
    سایت نوگرا
    قرآن شناسی
    نوار اسلام
    اعجاز در قران
    رد افشا
    قرانیان
    راه حقّ
    باورهای من
    اندیشه سبز
    پیک اصلاح
    سراج سیریک
    اسلام 411
    صلاح الدین
    اصلاح
    عقیده
    حقایق
    افاق
    ايمان
    انجمن اسلام نت
    انجمن اخلاق و معرفت
    انجمن اینترنتی مسلمانان
    لینک های زیبای اسلامی
    لینکستان اهل سنت
    دنیای لینک
    مجله نداي اسلام
    اهل سنت جنوب
    کتب اهل سنت
    اهل سنت کرمانشاه
    اهل سنت کردستان
    اهل سنت شمال
    اهل سنت خراسان
    پایگاه اطلاع رسانی احیاء
    اهل سنت غرب
    عـــقـیـده اهــــل سـنـت و جــــمـاعــت
    فلسفه و حکمت
    روناکی
    شبکه قرآنی عروة الوثقی
    معجزه‌ی جاویدان
    اسلام ایین زندگی-مخالف بی فکری
    اهل سنت
    صراط مستقیم
    اندیشه ها
    انجمن اینترنتی اهل سنت کرمانشاه
    دانلودهای اهل سنت کرمانشاه
    لینکستان سایت اهل سنت کرمانشاه
    Check Page Rank
    سایت رسول الله
    پاسخ های قرآن و سنت
    اسلام گرا
    طب قرآنی
    اسلام در اروپا
    حجاب اسلامی
    اهل سنت شمال شرق
    کتابخانه الکترونیکی تک بوک
    فکر نو
    سایت خبری تابناک
    دانلود رایگان نرم افزار
    راه سلف
    کانون گفتمان قرآن
    صدای آسمان
    سخن دانشمندان درباره خدا و مذهب
    اهل سنت و جماعت (عربی)
    هاوری
    islamhouse
     Islampaik
    لینک ساز
    سایت تابش
    پاسخگو
    سایت استاد بزرگ هارون یحیی
    نور دانلود
    شبهات موبوط به تناقضات قرآن و پاسخها (المبین)
     آموزش زبان انگلیسی گناباد
    بررسی شبهه دوگانه گویی در آیات قرآن كريم
    شبی با قرآن
ارتباط با ما

ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ (بقرة/2‏)‏ ‏اين كتاب هيچ شکی در آن نيست و راهنماي پرهيزگاران است. ‏ وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ بقرة / 23‏)‏) ‏اگر درباره آنچه بر بنده خود نازل كرده‌ايم ، دچار شكّ و دودلي هستيد ، سوره‌اي همانند آن را بسازيد ( و ارائه دهيد ) و گواهان خود را بجز خدا ( كه بر صدق قرآن گواهي مي‌دهد ) فرا خوانيد ( تا بر صدق چيزي كه آورده‌ايد و همسان قرآنش مي‌دانيد ، شهادت دهند ) اگر راستگو و درستكاريد . إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (حجر/9‏) ما خود قرآن را فرستاده‌ايم و خود ما پاسدار آن مي‌باشيم ( و تا روز رستاخيز آن را از دستبرد دشمنان و از هرگونه تغيير و تبديل زمان محفوظ و مصون مي‌داريم ) .‏ فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّداً قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى(طه/70) ‏‏( موسي عصاي خود را انداخت . عصا مار بزرگي گرديد و همه طنابها و چوبه دستيهاي مارگونه ايشان را فوراً بلعيد . ) به دنبال آن ، جادوگران همگي به سجده افتادند و گفتند : ما ( حقيقت را عيان مي‌بينيم و ) به پروردگار هارون و موسي ايمان داريم .‏ ‏ قَالُوا لَن نُّؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَاءنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِي فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا(طه/72) ‏( جادوگران به فرعون پاسخ دادند و ) گفتند : ما هرگز تو را بر دلائل و براهين روشني كه برايمان آمده است ، و بر پروردگاري كه ما را آفريده است بر نمي‌گزينيم و مقدّم نمي‌داريم ، پس هر فرماني كه مي‌خواهي صادر كني ، صادر كن ( و آنچه مي‌خواهي بكن ، كه باكي نيست . امّا بدان ) تو تنها مي‌تواني در زندگي اين جهان فرمان بدهي ( و قدرت فرماندهي تو از دائره اين دنيا فراتر نمي‌رود ) .‏ ‏ وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً(سوره إسراء/85) از تو ( اي محمّد ! ) درباره روح مي‌پرسند ( كه چيست ) . بگو : روح چيزي است كه تنها پروردگارم از آن آگاه است ( و خلقتي اسرارآميز و ساختماني مغاير با ساختمان ماده دارد و اعجوبه جهان آفرينش است . بنابراين جاي شگفت نيست اگر به حقيقت روح پي نبريد ) . چرا كه جز دانش اندكي به شما داده نشده است ، ( و علم شما انسانها با توجّه به گستره كلّ جهان و علم لايتناهي خداوند سبحان ، قطره به دريا هم نيست ) .‏ وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِن كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِّمَّن يُكَذِّبُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ يُوزَعُونَ(سوره نمل/83) روزي ( را اي پيغمبر ! يادآور شو كه قيامت فرا مي‌رسد و ) گروه عظيمي از همه ملّتها را گرد مي‌آوريم كه ( در دنيا ) آيات ( كتابهاي آسماني و معجزات پيغمبران ربّاني و نشانه‌هاي جهاني دالّ بر وجود ) ما را تكذيب مي‌كرده‌اند ، و پس ( از گردآوري ايشان ، جملگي ) آنان به يكديگر ملحق و در كنار همديگر نگاه داشته مي‌شوند . حَتَّى إِذَا جَاؤُوا قَالَ أَكَذَّبْتُم بِآيَاتِي وَلَمْ تُحِيطُوا بِهَا عِلْماً أَمَّاذَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ (سوره نمل/84)‏ زماني كه ( به پاي حساب سوق ، و در آنجا حاضر ) مي‌آيند ( خدا توبيخ‌كنان خطاب بديشان ) مي‌گويد : آيا آيات مرا تكذيب كرده‌ايد ، بدون آن كه ( تحقيق نموده و ) كاملاً از آنها آگاهي پيدا كرده باشيد ؟ ! اصلاً ( شما در دنيا ) چه كار مي كرده‌ايد ؟ ( مگر بيهوده آفريده شده بوديد ؟ ) .
سيد قطب می میرد تا زندگي كند !
دسته: متفرقه

سيد قطب می میرد تا زندگي كند !

بامداد آن روز، يعني دوشنبه 13 جُمادَي الاولي 1368 ه. ق برابر با 29/8/1966 سيد قطب و دو برادرش، عبدالفتاح اسماعيل و محمد يوسف هواش، با حشمت و وقار و گامهايي استوار به سمت دار اعدام پيش رفتند.

و صبح بر منظره اين سه قهرمان شهيد، كه اجسادشان از طناب هاي اعدام آويزان شده و جانهايشان به سوي آسمان پر كشيده بود، چشم گشود... فرشتگان آسمان فرود آمده بودند تا اين جانهاي پاك را در سفر به جهان ابدي همراهي كنند... مؤمنان و شهدا براي خوشامد گويي به اين كاروان سرافراز صف كشيده بودند... حوريان بهشتي هم براي استقبال از همسرانشان خود را آرايش كرده بودند... و بهشت براي اين تازه واردان نزديك گردانده شد!

بدين ترتيب بر آخرين ورق زندگي پيشواي شهيد در اين سراي ناپايدار، پرده كشيده شد تا إن شاء الله زندگي راستينش را در بهشت جاويدان و در جوار پروردگارش آغاز كند. اين نيك فرجاميِ عزّتمندانه و برخوردار شدن سيد از نعمت شهادت – ان شاءالله- نشانگر اين است كه خداوند بزرگ به اين شخصيت بزرگ، لطف و عنايت ويژه داشت.

مردم زندگي ميكنند و مي ميرند، حال آنكه شهدا زندگي مي كنند و زنده ميشوند! مرگ پايان زندگي مردم است، اما آغاز زندگي شهدا.

سيد قطب با شهادت جان سپرد، تا زندگي شهيدان را در پيش گيرد- ان شاء الله- بر اين اساس ميتوان او را به حق«شهيد زنده» نام نهاد!

آري او شهيد زنده است، به معني وسيع شهادت و زندگي!

معناي نزديك شهيد، كسي است كه در راه رضاي خدا جان مي سپارد... اما مفهوم حقيقي شهيد، گسترده تر و بزرگتر از اين معناي ظاهري است.

شهيد را خداوند، بر ميگزيند و او را به گواهي ميطلبد، او هم حقانيت انحصاري الوهيت آفريدگارش را [با صلاة و نسك و مرگ و زندگي خود، عملاً] تأييد ميكند.

شهيد سيد قطب خود در تفسير آيه «يَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَداءَ» چنين ميگويد:«اين تعبير، تعبيري است شگفت آور از مفهومي ژرف. شهدا نخبگان و برگزيدگان هستند، آنان را خداوند از ميان مجاهدان، شناسايي و براي خود گزينش ميكند. از اين رو شهيد شدن باختن و زيانبار شدن نيست، بلكه گزينش شدن و تكريم و برخوردار شدن از عنايت ويژه خداست... شهيدان كساني اند كه پروردگار آنها را به اضافه و عنايت مخصوص داشته و از نعمت شهادت برخوردار فرموده است تا وجودشان را براي خود، پاك و پيراسته نموده و امتياز زندگي ويژه مقربانش را به ايشان عطا فرمايد.

از نگاه ديگر، شهداء، انسانهايي هستند كه خداوند آنها را از ميان بندگانش انتخاب ميكند و در باره برنامه درستي كه براي بشر فرستاده است، از ايشان طلب گواهي ميكند. آري، خداوند شهدا را به گواهي ميطلبد و آنان هم بدون هيچگونه ترديد و چون و چرا قاطعانه حقانيت قوانين الهي را تاييد ميكنند. اين شهادت را با پويش مداوم و جهاد گري تا دم مرگ در راه احقاق اين حق و اثبات آن براي جهانيان، ادا ميكنند...».

و چه زيباست تفسيري كه سيد قطب در جواب يكي از مأموران، از معناي اصطلاح «شهيد» به دست داده است:

برادر ممدوح ديري نقل ميكند كه در اثناي محاكمه سيد قطب – ممدوح و دوستانش در ميان قفس بوده اند- يكي از افسران به شهيد نزديك شد و در باره معناي «شهيد» از او سؤال كرد. سيد چنين پاسخ داد:«شهيد يعني كسي كه شهادت ميدهد، دين خدا  از جان و زندگيش گرانبها تر است!».

اما در توضيح معناي شهيد، كه در آيه:«و لا تَقولوا لِمَنْ يُقْتَلُ في سَبيلِ اللهِ أموات، بَلْ أحياءٌ و لكِنْ لا تَشْعُرون»، به آن اشاره شده است، سيد قطب چنين ميگويد:«هستند كشتگاني كه در حمايت از حق شهيد مي شوند و بر خاك مي افتند... شهيدان راه خدا. كشتگاني عزيز و محبوب، كشتگاني جوانمرد و پاكنهاد...

اين كشته شدگان راه خدا مرده به حساب نمي آيند، آنان واقعاً زنده اند، لذا نبايد آنها را مرده خواند، نبايد آنان را مرده احساس كرد و نبايد لفظ مرده را در باره ايشان به كار برد... آنها به واسطه شهادت در راه خدا واقعاً زنده اند... پس ناگزير زنده هستند...

آنان فقط در ظاهر امر و در نگاه چشم ها كشته شده اند...

اما حقيقت مرگ و حقيقت زندگي را با اين ديد قشري و ظاهري نمي توان دريافت...

نخستين نشانه زندگي، كُنش گري و رشد و تداوم است و نخستين نشانه مرگ، انفعال و سكون و توقف...

كنش گري كشتگان راه خدا در حمايت از حقيقتي كه جان خود را بر سر آن نهاده اند، يك كنش گريِ اثر گذار و فعال است. انديشه اي هم كه به خاطر آن كشته شده اند، با خونشان آبياري ميشود و تداوم مي يابد و اثر پذيري ديگران از شهادت آنها نيز، تقويت ميگردد و ادامه پيدا ميكند... از اين رو آنان در عرصه شكل دادن به زندگي و جهت دهي آن همچنان حضور فعال، اثر بخش و محرك دارند... كه اين همان علامت اصلي زنده بودن است و لذا شهدا بر اساس اين معيار عيني، در دنياي مردم، حاضر و زنده اند!».

اين در باره زنده بودن شهيد در دنياي مردم... و اما در باره زنده بودن شهيد نزد خدا در بهشت- كه اميدواريم سيد در آنجا از اين زندگي برخوردار باشد- به حديثي صحيح از پيامبر خدا (ص) استناد مي كنيم:

امام مسلم (رح) از عبدالله بن مسعود(رض) نقل ميكند كه رسول خدا (ص) درباره شهدا فرموده است:

 

«أَرواحُهُم في جَوْفِ طَيْرٍ خُضْرٍ، لَها قَناديلُ مُعَلَّقَةٌ بِالْعَرْشِ، تَسْرَحُ مِنَ الْجَنََّةِ حَيْثُ شاءَتْ، ثُمَُّ تَأْوي إلي تِلْكَ الْقناديلِ. فَاطَّلَعَ الَيْهِمْ رَبُّهُمْ إطِّلاعَةً، فَقَالَ: هَلْ تَشْتَهونَ شَيْئاً؟ قالوا: أَيَّ شَيْ ءٍ نَشْتَهي وَ نَحْنُ نَسْرَحُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ شِئْنا؟ فَفَعَلَ ذلِكَ بِهِمْ ثَلاثَ مَرّاتٍ، فَلَمّا رَأَوْا أَنَّهُمْ لَنْ يَتْرَكوا مِنْ أَنْ يُسْأَلوا، قالو: يا رَبِّ! نريد أَنْ تَرُدَّ أَرواحَنا في أَجسادِنا حَتّي نُقْتَلَ في سَبيلِكَ مَرَّةً أخري، فَلَمّا رَأي أنْ لَيْسَ لَهُمْ حاجةٌ تُرِِكوا»

«ارواح شهدا در سينه پرندگان سبز رنگي قرار دارند، داراي چراغدان هايي هستند كه از عرش آويزانند، به هر كجاي بهشت كه بخواهند پرواز ميكنند، سپس به آن چراغدانها باز مي گردند. پروردگارشان نگاهي به آن ارواح كرد و فرمود: هوسي، و آرزويي نداريد؟ عرض كردند: ما كه در بهشت هر جا كه بخواهيم آزادانه ميگرديم، ديگر چه آرزويي داشته باشيم؟ و خداوند سه بار اين سؤال را از آنها پرسيد. لذا با مشاهده اصرار پروردگار، گفتند: تقاضاي ما اين است كه جانهايمان را به اجسادمان بازگرداني، تا يك بار ديگر هم در راه تو كشته شويم. وقتي خداوند ملاحضه فرمود كه حاجتي ندارند، آنان را به حال خودشان گذاشت».

 

با شهادت سيد، انديشه هايش جان يافتند

سيد قطب با شهادت خويش به زندگي حقيقي دست يافت و لذا«شهيد زنده» است-إن شاء الله-! همچنانكه افكارش نيز از شهادت وي جان يافتند و زنده شدند و در احوال، زندگي و جهاد دينداران دعوتگر نمود يافتند.

سيد(رح) خود پيرامون«نيروي سخن» و زندگي و پويايي آن ميگويد: «بي گمان چنين نيست كه هر سخني كه به قلوب ديگران ميرسد، آنها را تحريك، متمركز و فعال سازد... اين كار، كار سخناني است كه آغشته به قطرات خون هستند، آن هم به دليل اينكه تپش قلب يك انسان زنده را متوقف ساخته اند...

بي گمان هر سخني كه زنده مانده، جانِ قلب يك انسان را گرفته است!

صاحبان قلم ميتوانند كار بزرگي عرضه كنند، اما به يك شرط... آن هم اينكه بميرند تا افكارشان زنده بماند... افكارشان را با گوشت و خون خود تغذيه كنند... آنچه را حق ميدانند بيان دارند و خونشان را براي سخن حق فدا كنند.

انديشه ها و سخنان ما همچنان به صورت اجسادي مرده باقي خواهند بود، تا آنگاه كه در راهشان جان بسپاريم و با خون خود آبياريشان كنيم، كه در اين صورت جان خواهند يافت و در ميان زندگان خواهند زيست...».

خداوند، امام شهيد، انديشمند پيشرو و دعوتگر مجاهد، «سيد قطب» را رحمت كند و تلاش و جهادش را قبول فرمايد.

ان شاء الله وي از مصاديق اين آيه مباركه است:«و لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا فِي سَبيلِ الله أمواتاً، بَلْ أَحياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقونَ»: كساني را كه در راه خدا كشته شده اند، مرده مپنداريد، بلكه آنان زنده اند و بديشان نزد پروردگارشان روزي داده مي شود.

و همچنين مصداق اين بيت شعر است:

عُلُوٌّ في الحياةِ و في المماتِ                    لَحَقٌّ تِلْكَ إِحْدَي الْمَكْرُماتِ

زندگي و مرگ سرافرازانه، واقعاً يكي از والاترين امتياز هاست.

-----------------------------------------------

منبع : از ولادت تا شهادت

مولف : عبدالفتاح خالد

مترجم : جلیل بهرامی نیا

انتشارات : نشر احسان



عبدالله دوشنبه 10 فروردین1388   

کپی برداری از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز می باشد

نوشته های جدید
حدیث هفته
ابوهریره گوید:پیامبر (ص") فرمودند:در روزی که سایه ای جز سایه خدا وجود ندارد خداوند هفت صنف از بندگان را در زیر سایه خود قرار می دهد:

1 اول:رهبری است که عادل باشد.

2 دوم:جوانی است که در عبادت پروردگارش رشد و پرورش یابد.

3 سوم:مردی است که قلبش به مسجد گرویده و به ان تعلق دارد.

4 چهارم:دو نفری هستند که به خاطر خدا یکدیگر را دوست دارند و به خاطر خدا به هم نزدیک میشوند و یا از هم جدا میگردند.

5 پنجم:مردی است که زنی با شخصیت و زیبایی او را به سوی خود دعوت میکند ولی در جوابش میگوید:من از خدا می ترسم و به خاطر خدا دعوتش را قبول نمی کند.

6 ششم:مردی است که صدقه و بخشش او به حدی پنهانی است که دست چپش از انچه دست راستش می بخشد بی اطلاع است.

7 هفتم:کسی است که به تنهایی و به دور از مردم ذکر خدا میکند و اشک از چشمانش جاری می شود. (متفق علیه)
آمار وبلاگ