
دسته: اعجاز خداوندی
وجود خداوند را از راه هاى مختلف مى توان اثبات كرد كه به برخى از آنها اشاره مى شود:
الف ) راه فطرت : به اين صورت كه با استفاده از وجود خود انسان ، وجود خدا اثبات مى شود; به اين معنى كه : احساس وجود خدا در انسان وجود دارد; يعنى در فطرت و در آفرينش هر كسى ، احساس و تمايلى هست كه او را خود به خود به سوى خدا مى كشاند; از اين جهت ، مَثَل خدا و انسان ، مثل مغناطيس و آهن است .قرآن كريم هم به اين راه معرفت و شناختِ خداوند (فطرت ) اشاره فرموده است: «پس تو اى رسول ! ]با همه پيروانت [مستقيم به جانب آيين پاك اسلام روى آور و پيوسته از طريقه دين خدا ـ كه فطرتِ خلق را بر آن آفريده است ـ پيروى كن ; كه هيچ تغييرى در آفرينش خدا نبايد داد . اين است آيين استوار حق ; ليكن بيشتر مردم از اين حقيقت آگاه نيستند .» (روم ، 30)قرآن كريم ، براى تأكيد بيشتر افزوده است : «در آفرينش خداوند ، دگرگونى نيست »; يعنى چيزى كه در اعماق وجود انسان ريشه دوانده ، همواره به صورت يك اصل ثابت باقى و برقرار خواهد بود; همان گونه كه جريان مغناطيسى ، آهن را به سوى خود مى كشد ، اين احساس درونى هم ، انسان را به سوى خداوند كشانده ، و به طرف او هدايت مى كند . ممكن است انسان اين جاذبه را در شرايط عادى كمتر احساس كند; امّا در موقع احساس خطر بخوبى اين كشش درونى را درك كرده ، متوجه مى شود كه نيروى مرموزى او را به سوى خداوند راهنمايى مى كند; چنان كه خداوند هم ، در سوره اسراء ، آيه 67 ، و سوره لقمان ، آيه 32 به اين حس درونى انسان اشاره فرموده است .مطالعه و تحقيق هاى دانشمندان امروز ، نشان داده است كه علاقه مذهبى ، از ريشه دارترين علاقه هاى انسان است كه در طول تاريخ هميشه وجود داشته و همچنان استوار خواهد ماند .(1)ب ) برهان نظم : نظامهاى جهان آفرينش ، روشن ترين و همگانى ترين برهان خداشناسى است .قرآن مجيد و پيشوايان بزرگ اسلام با بيانهاى مؤكدى ، مردم را به مطالعه كتاب آفرينش ـ كه سراسر صفحه ها و سطرهاى آن بر نظم و ترتيب ، محاسبه و اندازه گيرى ، و دخالت علم و حكمت در آفرينش آن ، گواهى مى دهد ـ دعوت كرده ; حتى به اين دعوت كلى اكتفا نكرده و با بيان نمونه هايى از نظامهاى شگفت انگيز اين جهان ، راه مطالعه و بررسى را به روى عموم گشوده اند; پس در جهان هستى تا آن جا كه عقل و دانش بشر از روى آن پرده برداشته است ، بجز نظم و دقت ، چيزى وجود ندارد ، و دانشمندان جهان و مكتشفان بزرگ ، در بررسى هاى خود اعتراف مى كنند كه در سراسر جهان بجز محاسبه و اندازه گيرى و نظامها و تشكيلات شگفت انگيز ، چيزى نديده اند و اين نظم و دقت ، نيازمند ناظمى دقيق ، يعنى همان خداوند متعال است .(2)ج ) قانون عليت : بدون شك ، جهانى كه در آن زندگى مى كنيم ، مجموعه اى از علتها و معلولهاست ، و اصل علّيت ، يكى از روشن ترين قوانين اين جهان است و ما روى كره اى زندگى مى كنيم كه هميشه وجود نداشته ; بلكه خود ، معلول علت ديگرى است ، و اين سلسله علت و معلول تا بى نهايت نيست و سرانجام به وجودى مى رسد كه علت است و معلول نيست ; يعنى هستى آن از خودش مى جوشد و عين هستى و وجود بى پايان و واجب الوجود است .توضيح بيشتر: جهانى كه ما در آن زندگى مى كنيم ، حادث و ممكن الوجود است و هر موجود حادث و ممكن الوجود ، بايد به واجب الوجود منتهى شود يا به عبارتى ديگر ، وجودهاى وابسته ، سرانجام بايد به يك وجود مستقل برسند . با قبول حادث بودن جهان ، ما يكى از پنج راه را پيش رو داريم :1 . يا جهان ، بدون علت موجود شده است !2 . يا خودش علت خود است !3 . يا معلولش علت آن است !4 . يا اين جهان ، معلول علتى است و آن نيز معلول علت ديگرى و به همين ترتيب تا بى نهايت پيش مى رود !5 . و يا اين كه تمام اين موجوداتِ حادث ، متكى به يك موجود ازلى و ابدى در ماوراء مادّه است و اين سلسله علت و معلول سرانجام به واجب الوجود منتهى مى شود .فرض اوّل باطل است ; زيرا اگر يك امر حادث نياز به علتى نداشته باشد ، بايد هر موجودى در هر زمان و تحت هر شرايطى حادث شود; درحالى كه چنين نيست ; بلكه براى پيدايش هر حادثه ، شرايط و اسباب خاصى لازم است .بطلان فرض دوم نيز بديهى است ; چون علت بايد پيش از معلول باشد و اگر چيزى بخواهد علت خودش باشد ، بايد قبل از وجودِ خود ، موجود باشد ـ كه لازمه آن اجتماع وجود و عدم است ـ و اين همان دورِ باطل است .بطلان فرض سوم نيز روشن است و نيازى به توضيح ندارد .امّا فرض چهارم ، لازمه اش تسلسل است ; يعنى ادامه سلسله علت و معلول تا بى نهايت ، و از امورى است كه عقل آن را بروشنى باطل مى شمرد; چون هر معلولى نيازمند به علت است و اگر اين سلسله تا بى نهايت پيش رود و به واجب الوجود منتهى نشود ، لازم مى آيد كه بى نهايت وجودِ وابسته ، نيازمند و قائم به غير و رابط داشته باشيم ، بى آن كه آن غير و آن وجود مستقل ـ كه تكيه گاه اين وجودهاى وابسته و رابط است ـ موجود باشد و چنين چيزى مُحال است ; پس بايد سلسله علت و معلولها به جايى منتهى گردد كه نيازمند به چيز ديگرى نباشد . وجودى مستقل و غنى باشد كه هستى آن از ذات خودش بجوشد و عين هستى و وجود مطلق باشد; در نتيجه ، وجود ممكن ها و حوادث جهان بايد به يك وجود واجب و ازلى منتهى شود كه او را خدا يا «الله» مى ناميم .(3)***********1 : مجموعه آثار ، آيت الله شهيد مطهرى ، ج 4 ، ص 42 2: الهيات ، جعفر سبحانى ، ص 36 ـ 38 3: پيام قرآن ،ص 60 و 70 ـ 72
منبع: