
دسته: مقالات
نویسنده: آدم غلامی
سرنوشت عیسی به روایت قرآن: عیسی از طرف خداوند مأمور شد تا به انذار و تبشیر قوم بنیاسراییل بپردازد. در ابتدا استقبال بنیاسراییل از رسالت و رسول بد نبود اما با گذشت زمان به رسول خدا پشت کردند و در برابر او موضع گرفتند. عیسی در چنین اوضاعی دوباره از حواریون بیعت گرفت " قَالَ مَنْ أَنصَارِی إِلَى اللَّهِ"،" قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ آمَنَّا بِاللَّهِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ". از همین جا بود که سران قوم شروع به دسیسه کردند. خداوند بر عیسی وحی نازل فرمود: " إِذْ قَالَ اللَّهُ یعِیسَى إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَرَافِعُکَ إِلَیَّ وَمُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ... "در این آیه خداوند غیر صریح به عیسی اعلام میدارد که رسالت شما در میان قوم رو به اتمام است و باید که برای رفتن آماده شوید.
کلمه"متوفیک" از توفی و از باب تفعل و برای اثر پذیری میباشد. "وفی" به معنای تمام و کامل کردن است اما توفی در قرآن به معنی جان کندن و مرگ بکار رفته است. و توفی را مأموران مخصوصی از طرف خداوند به انجام میرسانند "توفته الملائکه". کلمه بعدی رافعک میباشد که در سه معنی به کار رفته است. بلند کردن چیزی از زمین. منزلت و مرتبه دادن یا یافتن. کامل کردن بنا. این دو کلمه وقتی در کنار هم بکار رفتهاند چنین معنی پیدا میکند: خداوند در صدد است تا جان عیسی را بگیرد(او را به نزد خود ببرد)و در نزد خود به او منزلت بخشد. و در آیه دیگر بجای استفاده از این دوفعل صرفا از فعل رفع استفاده نموده است: "رفعه الله الیه".
توجیه این دو کلمه این است که در اینجا فاعل مسقیم و بدون واسطه خداوند معرفی شده در حالی که در موارد دیگر از جمله در مورد مرگ انسانها از طریق واسطه فعل به خداوند نسبت داده شده است مانند "توفته الملائکه ". اما چون تولد عیسی خارق عادت بود مرگش نیز چنین بود و در هر دو مورد هم تولد و هم مرگ فاعل مستقیم خداوند است. خداوند به عیسی اعلام میکند که مأموریتش به اتمام رسیده و وقت آن رسیده تا رخت از این دنیا بربندد و از قوم کافر خویش فاصله گیرد: "انی متوفیک و رافعک ومطهرک من الذین کفروا". بنابراین عیسی پس از این دستور به دیار باقی شتافت و رحلت فرمود. اما رسالت عیسی همچنان در میان قوم و در بین شاگردان پیچیده بود و سران قوم به چارهاندیشی پرداختند. بر این مبنا شاید بتوان گفت که عیسی از پیامبرانی باشد که از نصرت خداوند تا فتح و پیروزی نصیب نبرد. به هر ترتیب سران بنی اسراییل چنین تدبیری اندیشیدند که باید رسول خداوند را هر چند بصورت نمادین به صلیب کشند و یا شاید جسد بی جان عیسی را یافتند و آن را به صلیب کشیدند و در میان تردید و ابهامی که در مورد ماجرا وجود داشت سران قوم اعلام کردند : "انا قتلنا عیسی" "یقین بدانید که ما عیسی را کشتهایم" انگار که رسالت عیسی را نیز به صلیب کشیدهایم.و خداوند در جواب اطمینان خدعه آلود آنها میفرماید: "و ما قتلوه یقینا""قطعا عیسی به دست اونها کشته نشد..چنین معنی از آیه زمانی درست است که"یقینا" رامفعول مطلق تأکیدی در نظر بگیریم و فاعل در "شبه لهم" به سران قوم برمیگردد یعنی سران امر را بر مردم مشتبه کردندو به نظر میرسد چنین فرضی به واقعیت نزدیک تر است چرا که اگر آن را حال بنامیم فاعل در "شبه لهم" به خداوند بر میگردد و چنین معنی پیدا میکند: آنها با وجود تردید در اینکه آیا آن فرد عیسی است یا خیر او را به صلیب کشیدند و بعدها به کشمکششان افزوده شد که البته این معنی بعید به نظر میرسد هر چند که شهرت بیشتری دارد. معنی و مفهوم "عالمین" در "و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین": عالمین اسم جمع است و نمیتواند جمع عالم باشد چرا که عالمین به معنای تمامی مخلوقات عاقل میباشددر حالی که عالم به معنای غیر خداست و چطور میشود عالمین جمع عالم باشد در حالی که حوزه عالم از عالمین از نظر معنی وسیعتر است.(ر.ک.الکواکب الدریه) در این رابطه سخن بر سر این است که آیا عالمین مفهوم مطلقی دارد یا مفهومی نسبی در حصار زمان و مکان را دارا میباشد. آنها که تمایل به دینداری سنتی دارند از این کلمه مفهوم مطلقی را اراده میکنند و بر این باورند که مقصود ازعالمین در آیه فوق تمام مردمان روی زمین تا روز قیامت هستند و به همین خاطر حجت بودن پیامبر را چه در زمان خود و چه در هر زمان دیگر برای مردم تا روز قیامت انکار ناپذیر دانسته و کتاب آسمانی آخرین پیامبر را حکم بلامنازع خداوند در راهبری و تبعیت مردم میدانند. اما چنین به نظر میرسد که چنین برداشتی از عالمین یک نوع مطلق نگری را با توجه به پیش زمینههای فکری در پیش گرفته و میتوان به این کلمه در آیه بصورت نسبی نیز نظر انداخت چرا که این کلمه بسته به مسند الیه میتواند معنی مطلق و یا مقید و نسبی را داشته باشد بدین معنی که وقتی مسند الیه خداوند باشد این کلمه معنی مطلق به خود میگیرد چرا که تمام مخلوقات در بربر خالق مفهوم واحدی را در برمیگیرند و هیچکدام در مقام مقایسه با خالق نیستند و در هر صورت قادر نیستند تا حوزه اراده و اختیار و عمل خداوندی را تحت تأثیر قرار دهند همچون بکار رفتن این کلمه در سوره حمد آنجا که میفرماید: الحمد لله رب العالمین و مقصود از عالمین در این آیه کل مخلوقات عاقل غیر خداوند میباشند. اما عالمین در مأموریت و مقایسه مخلوقات و امتیازات آنها مطلق نیست بلکه مقید به زمان و مکان خاصی است مثلا فضل بنی اسراییل بر عالمین آنجا که میفرماید: فضلتکم علی العالمین.
مقصود از عالمین مردمان زمان بنی اسرائیل است و ظاهرا مقصود رسالت است که خداوند آنها را از آن بهره مند کرده بود و مقصود از فضل نوعی بهرمندی است. بنابراین چنین به نظر میرسد مقصود از عالمین در آیه فوق نیز محدوده زمان و مکان خاصی است زمان و مکانی که پیامبر در آن عصر و با آن در ارتباط بوده است. مفهوم "النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم و ازواجه امهاتهم": علارغم برداشتهای متفاوتی که از این آیه صورت میپذیرد به نظر میرسد که مقصود از اولی بالمؤمنین در این آیه میزان دلسوزی پیامبر به نسبت مؤمنین میباشد یعنی ای مؤمنان از پیامبر اطاعت کنید و راهبری او را بپذیرید چرا که پیامبر از خود شما به نسبت شما دلسوزتر است. و مفاهیمی از قبیل ارجح بودن پیامبر به دخل و تصرف در اموال و ارواح مؤمنان صحیح به نظر نمیرسد. مفهوم صلوات: صلوات به معنای قدر دانی است که در ردههای مختلف میتوان آن را به کار برد مثلا در رابطه بین انسان و خداوند و در روابط بین انسانها و در رابطه انسان و پیامبر. آنجا که در خطاب به پیامبر میفرماید: أن صلاتک سکن لهم بدین معناست که قدر دانی و تمجید تو ای پیامبر مایه آرامش و تقویت روحیه در آنهاست.و در آیه : "إن الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما"بدین معناست: خداوند و ملائکه قدردان (زحمات)پیامبرند پس ای مؤمنان شما نیز قدردان او باشید و با طیب خاطر راهبری او را بپذیرید و به اوامر و نواهی او گردن نهید. در این آیه و آیه قبلی وظایف پیامبر به نسبت مؤمنان و مؤمنان به نسبت پیامبر مشخص میشود یعنی هم مؤمنان و هم پیامبر در قبال هم وظایفی دارند و باید قدر همدیگر را بدانند و لفظ زبانی صلوات بر پیامبر که حالت دعایی دارد مقصود بالذات آیه فوق نیست و تمجید به این شیوه و این لفظ نیز در اثر سوالی بود که از پیامبر پرسیده شد و کسانی از یاران (آنچنانکه عادت برخی از اصحاب بود) عادتا دوست داشتند تا هر چیزی و هر گامی را از پیامبر سوال کنند که البته پیامبر بارها با گوشه و کنایه اصحاب را متوجه مینمود که در هر زمینهای نیاز به پرسش نیست. بنابراین آیه بدین معنا نیست که تا اسم پیامبر را بردند صلواتی نثارش شود. بنابراین صلوات به موضع گیری کلی و رابطه درونی مؤمنان و پیامبر در عصر رسالت برمیگردد. مفهوم آیه "وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی الرتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننی و لا یشرکون بی شیئا و من کفر بعد ذلک فأولئک هم الفاسقون". این آیه از مواعید خداوند در عصور مختلف و به نسبت یاران و یاوران انبیاست. علارغم تصور عموم که محدوده زمانی خاصی برای آن قائل نیستند و این وعده خداوند را نیز بدون حضور نبی شامل حال مؤمنان میدانند چنین وعدهای منحصرا به یاوران عصر رسالت ارتباط پیدا میکندو حاوی بشارت و وعید خداست به نسبت اقوام و قبیلههایی که پیامبری در میان آنها ظهور کرده است. قبل از ظهور محمد به عنوان برگزیده و پیامبر خداوند انتظار بر این بود که اگر پیامبری ظهور کند در میان بنی اسرائیل ظهور خواهد کرد. تغییر چنین بینشی در میان جامعه آنروز کار سادهای نبود چرا که این تصور را نه تنها خود بنی اسرائیل بلکه قریش نیز باور کرده بودند و اکنون که به اراده خداوند پیامبری ظهور کرده برای همه مایه تعجب بود این آیه به نحوی در صدد است تا به مخاطبان بفهماند که بنی اسرائیل لیاقت و استحقاق چنین فضلی را از جانب خداوند از دست دادهاند کما اینکه در طول تاریخ فضل نبوت به اقوامی داده شده که استحقاق آن فضل را داشته باشند. چنین به نظر میرسد که ظهور نبی در میان اقوام هر چند به نوعی بیانگر آزمون و هلاکتی برای قوم خود بود اما بهره مندی از آن نیز فضلی بزرگ به حساب میآمد.به هر ترتیب این آیه بشارت جانشینی قریش را به همراه داشت و صریحا اعلام نمود که در صورت پذیرش این پیام از طرف قریش خداوند آنها را جایگزین بنی اسرائیل خواهد نمود.در این آیه استخلف به معنای وعده جانشینی و جایگزین کردن قریش به جای بنی اسرائیل بود. و یمکن هر چند معانی قدرت و تسلط را نیز در بر دارد اما در اینجا به معنای بهره مند گرداندن آنها از فضل نبوت میباشد. یبدل نیز دو معنی میتواند داشته باشد اگر آن را از باب تفعیل بدانیم: (بدل یبدل تبدیل) به معنای تغییر میباشد و تغییر در حالتی است که جنس ماده ثابت بماند فقط بر آن تحولاتی صورت پذیرد. اما اگر قرائت از مصدر إبدال را بپذیریم خواهیم داشت: أبدل یبدل إبدال. در این صورت به معنای جایگزینی است یعنی توحید جایگزین شرک خواهد شد و دینی تازه به آنها عرضه خواهد شد و از دین تازه بهره مند خواهند شد در این آیه أمن نمود توحید و خوف نمود شرک قلمداد شده است.
چنین به نظر میرسد که مصدر إبدال مناسبت بیشتری با کل آیه دارد و معنی جایگزینی بهتر از تغییر است. مفهوم کلمه طیبه و خبیثه مفهوم آیه "فتبارک الله أحسن الخالقین" آنجا که در سوره مؤمنون صحبت از أحسن الخالقین شده است نه به خاطر ذات انسان بلکه چنین مدحی به نظم و نظام خاصی برمیگردد که در خلق انسان رعایت شده است و به عبارت دیگر لفظ أحسن الخالقین بودن خداوند صرفا به خاطر خلقت انسان نبوده آنچنانکه چنین لفظی کسانی را بر آن داشته که تصور کنند چون خداوند در رابطه با انسان لفظ احسن الخالقین را به کار گرفته پس انسان نیز احسن مخلوقات است و در واقع اشرف مخلوقات است.با اندک تأملی در آیه بی اساس بودن چنین برداشتی مبرهن است.
بنابراین احسن الخالقین بودن خداوند بخاطر نظم کائنات و خلقت بی نظیر خداوند در عالم کائنات و در هر بخشی از عالم هستی است ابداعی فرید و بی نظیر. به این اعتبار خلق همه مخلوقات نیز به بهترین شکل رقم خورده است و هر کدام در نوع خود بی نظیرند و لفظ احسن تقویم که در سوره تین نیز بکار رفته به همین ابداع بی نظیر خداوند در خلق انسان برمیگردد امااختصاص به خلقت انسان ندارد و هر کدام از مخلوقات در بهترین شیوه و به تعبیر قرآن "فی احسن تقویم" آفریده شدهاند. مفهوم اختلاف و مختلف در قرآن: چنین به نظر میرسد که لفظ مختلف از مصدر اختلاف که در قرآن به کار رفته غالبا و در آیاتی از قبیل" و لا یزالون مختلفین إلا من رحم ربک" به معنی منکرین رسالت میباشد و "من رحم ربک" به تبعیت از معنی ایجابی که که ریشه رحم وجود دارد به معنی متبعین و مؤمنین به رسالت میباشد. در سوره زخرف که میفرماید: "لأبین لکم بعض الذی تختلفون فیه" نیز اشاره به تفرق و جدایی آنها دارد نه اختلاف نظر. و اصولا تبیین که در قرآن بکار رفته برای رفع منازعات از طرف رسول و به کمک وحی است و وحی که دست به تبیین زده در واقع با صدور حکم در منازعات به قضاوت نشسته و فیصله نموده است و همین فیصله و رفع تنازعها نیز زمانی به روز جزا موکول شده است که آیه 25 سوره سجده اشاره به همین دارد: إن ربک هو یفصل بینهم یوم القیامه فیما کانوا فیه یختلفون".
بنابراین اختلاف و مختلف در چنین آیاتی مصداق تکذیب است که گاهی بینه خداوندی برای اتمام حجت از طریق پیامبران به آنها ابلاغ شده است و گاهی نیز جزای انکار آنها به روز قیامت موکول شده است و بینهای مجددارسال نشده فقط برای اطمینان رسول خداوند خود بوقوع پیوستن چنین مواضعی را در دایره خلقت به خود نسبت داده یعنی اینکه شما راه خود را ادامه دهید و استقامت ورزید و انکار آنها شما را دلسرد نگرداند و ما از روز اول آنها را بدین خاطر خلق نمودهایم: "و لذلک خلقهم". مفهوم آیه" و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطانا فهو له قرین": عشا یعشو عشوا بدین معناست: کوکورانه و مثل کسی که چشمش نمیبیند و یا مثل شب کور عمل میکند. عشا الإبل : شتران را شبانه چرانید. عشا الرجل: شبانه نزد آن مرد رفت. اصل معنی عشا همین بوده که بعدها معنای شبانه از آن گرفته شده و به معنای مطلق رفتن به نزد کسی بکار رفته است. عشا عنه: از او رویگردان شد و به نزد دیگری رفت. بنابراین: "ومن یعش عن ذکر الرحمن" به معنای رویگردان شدن از خداوند است و معنای لطیف تر آن به درون آن افراد برمیگردد که درون و روانشان کاملا از نورالهی بی بهره گشته و در برابر خداوند موضع گیری کردهاند و در واقع موضع گیری کردن در برابر خداوند زمانی صورت میگیرد که درون فرد کاملا از یاد خداوند بیزار گشته باشد و وقتی درون چنین موضعی گرفت عملکرد انسان نیز طغیان میشود. یعنی در این جمله از صنعت ادبی استعاره استفاده شده است و در حالی که مقصود اصلی طغیان و گردنکشی ظاهری است اما ذات و روان و درون فرد مورد انتقاد قرار گرفته است انگار که روان کینه توز سرمنشأ طغیان است. بنابراین این آیه اشاره به طغیان گری دارد و مقصود ورد و اوراد ظاهری و ترک آنها نیست. مفهوم آیه "أقتلوا أنفسکم....": أنفس جمع تقلیل نفس است و اگر قرینهای در میان نباشد دلالت بر کمتر از ده دارد ولی در این آیات به قرینه میتوان فهمید که أنفس اشاره به تمامی قوم موسی دارد و به نوعی معنای تکثیر به خود گرفته است. بطور کلی دو تفسیر از این آیه ارائه شده است تفسیر اول تفسیری است باطنی و نفس را نفس حیوانی میدانند و مقصود از آیه را تلاش در ریاضت و مجاهده درونی با نفس و تمایلات حیوانی است. اما تفسیر دوم لفظ اقتلوا انفسکم را کشتن خود میداند بدین معنی که بخاطر گناهان و نافرمانی از امر خداوند باید خود را از بین ببرند. اما چنین به نظر میرسد که هر دو تفسیر به نحوی از مقصود و پیام اصلی آیه بدور باشند و پیام اصلی آیه به یک امر جهادی برمیگردد و الفاظ أقتلوا أنفسکم دلالت بر امری جهادی دارند یعنی اینکه آیه دو راه را پیش پای آنها میگذارد اول اینکه: یا اینجا بمانید و دست روی دست بگذارید تا کشته شوید که البته این مفهوم قدری بعید به نظر میرسد دوم اینکه در شهر و دیار خود بمانید و آنقدر مبارزه کنید تا کشته شوید و دستور خداوند این بوده که مبارزه و قتال کنید. و در یکی از آیات که لفظ "أو الخرجوا من دیارکم" به کار رفته به این معنی است که یا اینکه هجرت کنید و مترصد فرصتی دیگر باشید : "أقتلوا أنفسکم أوالخرجوا من دیارکم".بنابراین چنین به نظر میرسد که پیام اصلی آیه در برگیرنده فرمانی است مبتنی بر قتال و جهاد. مفهوم آیه" هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله": برهان کسانی در اثبات مفاهیمی از قبیل آینده در قلمرو اسلام استناد به این آیه میباشد اما چنین به نظر میرسد که این آیه وعده خداوند به پیامبر بود مبنی بر اینکه ای پیامبر خداوند تو را تا مرحله فتح مبین یاری و همراهی خواهد کرد و ای بسا اگر چنین وعدهها و پشتگیریهای خداوندی نبود چراغ نبوت طول عمر آنچنانی نداشت و ظفر پیامبر بر مشرکان و کفار غیر قابل انتظار مینمود. بنابراین تعمیم دلالت این آیه به عصوری دیگر غیر از عصر رسالت صحیح به نظر نمیرسد. مفهوم آیه "إنا نحن نزلنا الذکر و إنا له لحافظون" معمولا از این آیه برای اثبات عدم تحریف قرآن در طول تاریخ استناد میکنند در حالی که اساسا این آیه ارتباطی به این مقوله ندارد بلکه به عدم التباس القائات شیطانی در آنچه بر پیامبر نازل میشد دلالت دارد یعنی اینکه خداوند خود حافظ قرآن به هنگام نزول است و از هر القای شیطانی جلوگیری میکند و نهایتا این معنا را دارد که آنچه محمد میگوید از القائات شیطانی مبراست. کلمه طیبه و خبیثه در قرآن : مقصود از کلمه خبیثه همان چیزی است که مورد تأیید خداست و مقصود از کلمه خبیثه آن چیزی است که مورد تأیید شیطان است. قرآن نیز که از کلام خداوندی است و دارای ثمرات و برکاتی است همچون درختی پرثمر است و در واقع این آیه مصداق نام مرید (با ضم میم)برای خداوند و مرید با فتح میم برای شیطان است که هر آنچه موید خداست و از جانب خداست پر خیر و برکت است به عکس هر آنچه از جانب شیطان است بی خیر و برکت و پادرهواست. مفهوم آیه "فاسئلوا اهل الذکر أن کنتم لا تعلمون" این آیه نیز بنا به دلایلی مورد استفاده تبلیغاتی قرار میگیرد.
اهل الذکر در این آیه نقشی اساسی را بازی میکند و در واقع هدف از تبیین این آیه روشن نمودن معنی اهل الذکر است البته ما در بیان معنی اهل الذکر در صددیم تا همچون دیگر آیات به کشف پیام آیه در زمان نزول بپردازیم. تصور میکنم روشی را که ما در این کتاب و کتاب بازشناسی مفاهیم قرآنی در پیش گرفته ایم دارای یک خصوصیت بارز است و آن اینکه تلاش داریم تا پیام اصلی آیه را در شرایط نزول و در زمان نزول بیان نماییم و در صدد ارائه قرائتهای گوناگون و انواع معانی و برداشتهای مختلف برای آیات نیستیم هر چند که منکر این موضوع نیستیم که ممکن است بصورت جنبی هر کدام از آیاتی که بررسی میکنیم معانی دیگری رادر بر داشته باشند. مفهوم صراط مستقیم: علارغم تفاسیر متعددی که در مورد صراط مستقیم ارائه شده و گاه از مضامین و مفاهیم لغوی جهت رسیدن به مقصود ادای کلمه کمک گرفته شده به نظر میرسد که هدف از بکار گیری این کلمه در قرآن ایراد معنای عرفی کلمه بوده است بدین معنی که صراط مستقیم در یک معنای عرفی و در یک محیط کوچک آنروزی نمود پیدا کرده است و به معنای مجموعه ارزشهای مورد پسند عامه جامعه میباشد چرا که در یک چنین محیطی همراهی با ارزشهای مورد پسند عامه مردم نمود صراط مستقیم است. مفهوم محکم و متشابه در قرآن هو الذی أنزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هن ام الکتاب و اخر متشابهات فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه و ابتغاء تأویله و ما یعلم تأویله إلا الله و الراسخون فی العلم یقولون آمنا به کل من عند ربنا و ما یذکر الا اولوا الالباب. بحث محکم و متشابه نیز از مباحث بسیار مهم و از مفاهیم اساسی در فهم آیات قرآنی است. در طول تاریخ و در کتابهای فقهی در مورد آن قلم فرسایی شده است و از جمله کسانی که مفصلا به این موضوع پرداخته اند امام شاطبی است. شاید مشهورترین نظریهای که در این رابطه وجود داشته باشد این است: متشابه آیاتی از قرآن هستند که از ظاهر لفظ آنها نتوان به معانی آنها پی برد و راهی هم برای تبیین آنها وجود نداشته باشد. بحث محکم و متشابه ارتباط محکم و تنگاتنگی با محک و آزمون انسان و هدایت و ضلالت انسانها دارد و در واقع موضوعی است که قبل از مطرح شدن جنبهی فقهی در مورد آن مسألهی ایمان به نسبت آن است که اهمیت دارد و در واقع پیام محکم و متشابه در قرآن قرار دادن این موضوع به عنوان یک عقبه در مسیر سعادت انسانهاست تا یکبار دیگر دلهای مریض با رسیدن به این عقبه درون خود را هویدا کنند. بنابراین بهتر است در ابتدا مقدمهای را در مورد فلسفهی نظام آفرینش و نظام هستی و بحث ابتلا ارائه دهیم. خداوند در سورهی ملک میفرماید : الذی خلق الموت و الحیات لیبلوکم ایکم احسن عملا. همین یک آیه بسیار جامع و در عین حال مختصر فلسفهی آفرینش کائنات و خود انسان را مشخص میکند و آن ابتلای انسان و یا به تعبیر فارسی آزمایش و امتحان طاقت فرساست آزمایشی که تصویرش همچون گردنهی صعب العبور و پر مخاطرهای است که هر کسی را یارای عبور از آن نیست و این آزمون از همان زمانی شروع شده که خداوند الهام به خوبی و بدی را در وجود انسان خلق نمود آنجا که میفرماید: فألهمها فجورها و تقواها. و آبدیده شدن وجود انسان و نفس انسان در برابر این آزمایش طاقت فرساست که لیاقت او را در رسیدن به بهشت و یا دخول در چهنم مشخص میکند. بحث تشابه در قرآن نیز در راستای همین آزمایش طاقت فرساست و از گردنههای صعب العبوری است که درونهای مریض و ناپاک را توانایی گذر از این عقبه نیست. انسان به صرف الهام درونی خود هر لحظه در معرض ابتلاست و در راستای شکل دادن به شخصیت درونی خود مرتبا مورد آزمون قرار میگیرد که این آزمون در واقع ابتلای نفس انسانی در گرایش به خوبی و بدی است و همانطور که گفتیم فلسفهی تشابه نیز در همین راستاست. بهتر است موضوع را با پرداختن به آیاتی از خود قرآن ادامه دهیم. در جای جای قرآن مباحث مختلفی وجود دارد که اشاره به این دارند که خداوند به انحا مختلف انسانها را میآزماید حتی با داستانها و مثلهای قرآنی و یا با رؤیا یا با شجرهی ملعونه و یا اصلا داستان شجرهی ممنوعهی آدم و یا سجدهی ابلیس بر آدم و یا قضیهی تغییر قبله و یا تجدید رسالت و ارسال رسول جدید و یا کلام جدید و آیاتی دیگر از قرآن که هم عامل هدایتند و هم ممکن است محک و فتنهای برای مریض دلان باشند. تمامی این موارد و مواردی از این دست در زمرهی آیات متشابه هستند و متشابه آیاتی اند که فسق درونی انسان را هویدا میکنند بدین معنی که آنچه که در بحث تشابه در آیات مطرح است و آنچه که به عنوان پیام تشابه در قرآن وجود دارد بحث امکان تبیین و یا عدم امکان تبیین این قبیل آیات نیست آنچنانکه فقها خود را بسیار به این جنبه مشغول کردهاند بلکه تشابه در قرآن یک محک عقیدتی و ایمانی است و این به معنای غوص کردن و یا عدم غوص در این قبیل آیات نیست بلکه این آیات گردنههای صعب العبور برای ایمان انسانها به نسبت رسالت میباشند. إن الله لا یستحیی أن یضرب مثلا ما بعوضه فما فوقها فأما الذین آمنوا فیقولون أنه الحق من ربهم و أما الذین کفروا فیقولون ماذا أراد الله بهذا مثلا یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا و ما یضل به إلا الفاسقین.(بقره/26) این آیه به صراحت مطالب فوق الذکر را در بر دارد و بیان میکند که این قبیل آیات (آیات متشابه : آیاتی که مریض دلان را محک میزند و فتنهی درون ناپاک آنها میشوند) در حوزهی کفر و ایمان دو نوع مخاطب پیدا میکنند 1ـ مؤمنین 2ـ کفر ورزندگان. موضع مؤمنین در برابر این قبیل آیات این است: أنه الحق من ربهم. ایمان و تصدیق. اما موضع کفر ورزندگان این است: ماذا أراد الله بهذا مثلا. شایعه پراکنی و تردید و دودلی در ایمان به این آیات. که در این صورت همین آیات هم هدایتگرند برای مؤمنین و هم عامل گمراهی برای مریض دلان. بنابراین متشابه چنین آیاتی هستند و تشابه در حوزهی ابتلای انسانی و مبحث کفر و ایمان قرار دارد و مباحث توانایی درک و یا عدم درک این قبیل آیات از مطالب حاشیهای است و در هر صورت این آیات هدایتگرند برای انسانها بنابراین منعی برای غوص وجود ندارد فقط ایمان به نور هدایت آنها و یا دچار فسق شدن به نسبت آنهاست که اهمیت پیدا میکند. در آیهی 60 سورهی اسرا نیز چنین موردی داریم آنجا که خداوند میفرماید: و ما جعلنا الرؤیا التی أریناک إلا فتنه للناس و الشجره الملعونه فی القرآن و نخوفهم فما یزیرهم إلا طغیانا کبیرا. و یا در جریان سجدهی ملائکه به آدم نیز همین قضیه فتنهای شد برای ابلیس آنجا که میفرماید: و إذ قلنا للملائکه اسجدوا لآدم فسجدوا إلا إبلیس أبی و استکبر. و این دستور خود عامل فتنه برای ابلیس شد و امروزه نیز همین جریان برای مریض دلان عامل فتنه میشود و ایمان سست آنها را به نسبت کلام خداوندی میرباید و دوباره ابتلا تکرار میشود. بنابراین با این تعریف این قبیل آیات تماما در لیست آیات متشابه قرار میگیرند و نمونههای بسیاری از این دست در قرآن وجود دارند.
http://www.islahweb.org/html/index.php?name=News&file=article&sid=2396