از دير زمانى رسم بر اين شده كه پيروان اديانى قبلى اديان بعدى را برسميت نشناسند، طورى كه يهودى ها معتقد به انجيل نيستند در حالى كه مسيحى ها تورات را مى پذيرند و باز يهود و نصارى هردو در حالى كه قرآن را نمى پذيرند ولى مسلمانها به پيامبران و كتابهاى نخستين و دست نخورده آنها اعتقاد دارند. اسلام صورت تكامل يافته و حلقه اخير اديان آسمانى بوده كه همه را بهم پيوند مى دهد.
در تورات از زبان موسى عليه السلام نقل شده كه قبل از رحلت خويش گفته است:
(The Lord came from Sinai and dawned over them from Seir; He shone forth from Mount Paran. He came with myriads of holy ones from the south, from his mountain slopes.) (Deuteronomy 33:2) (1).
یعنی: پرورگار از سينا آمد و در ساعر بر آنها طلوع نمود و از فراز كوه فاران درخشيدن گرفت. او با ده هزار انسان دينمدار از استقامت جنوب و از سراشيبى كوه خودش وارد شد (كتاب تثنيه 2:33).
هنگام بررسى اين متن لازم است تا بر سر چند نكته توقف نمائيم.
در اينجا تورات از سه موقعيت جغرافيايى سينا، ساعر و فاران حرف مى زند. سينا در شمال كشور مصر موقعيت دارد كه تا هنوز به همان نام شناخته مى شود و اين همان موقعيت تاريخى اى است موسى عليه السلام در آنجا مبعوث به رسالت شد. ساعر نام سسله كو هايي است كه از جنوب و غرب بحر ميت شروع و تا بيت اللحم (مكان ولادت عيسى عليه السلام) امتداد مى يابد (Dictionary of the Bible, John L. McKenzie, S.J., p. 783) (2). اما فاران سلسله كوه هايي است كه در مكه مكرمه قرار گرفته و در ادبيات ما خيلى از آن برده شده است.
“سینا است که فاران است یارب چه مقام است این ... هــر ذرہ خـاک من چشمی اســـت تمــاشـــا بيــن”
در تورات (سفر تكوين 21: 19-21) آمده است: فاران همان مكانى است كه ابراهيم عليه السلام همسر خويش هاجر و فرزندش اسماعيل را در آنجا گذاشته بود. قرآن كريم هم در آيت 37 سوره ابراهيم اين مسئله را تصديق مى نمايد. جايي كه ابراهيم عليه السلام همسرش هاجر و فرزندش اسماعيل را گذاشته بود، مكه بود. پاراگراف (Genesis 21:19-22) و (Genesis 17:20) و (Deuteronomy 33: 2) و (Genesis 21:17-21) در كتاب مقدس اشارات صريحى به اين مسئله دارد.
قرآن كريم باز در مورد همين سه موقعيت تاريخى ومهم اديان سه گانه در سوره (التين) مى فرمايد:” سوگند به انجير و به زيتون و سوگند به كوه سينا و سوگند به اين شهر داراى امنيت (مكه)”.
نكته جالب ديگر در اين متن همان عدد ده هزار زاهد (SAINT) است كه پس از ذكر فاران از آمدن آنها ياد شده است. اين شخصى كه ده هزار قديس كه بمعنى چيزى بالاتر از انسان پرهيزگار است، او را همراهى مينمايند چه كسى بوده است؟ حضرت مسيح است و يا حضرت موسى؟ تعداد همراهان مخلص موسى عليه السلام بر اساس آيت 155 سوره اعراف قرآنكريم و برمبناى آيت 24 سفر خروج تورات هفتاد نفر بوده است. و تعداد همراهان مخلص عيسى عليه السلام بر مبناى آيت 10 انجيل متى دوازده نفربوده است. اما تعداد كسانى كه در فتح مكه شركت جسته و پا به پاى پيامبر اسلام وارد مكه شدند مراجع معتبر سيرت و تاريخ و حديث تعداد شان را ده هزار نفر مى خواند. امام بخارى در كتاب مغازى و امام مسلم در كتاب صيام خويش تعداد صحابه اى را كه هنگام ورود به مكه پيامبر را همراهى مى نموند، ده هزار نفر خوانده اند.
نكته ديگرى كه در اين متن تورات براى ما مهم است همان تعاقب زمانى ظهور رسالتهاى سماوى در بستر اماكن سه گانه اى است كه تورات از آنها ياد نموده است. خداوند از سينا آمد و در ساعر طلوع نمود و در فاران درخشيدن گرفت. در اينجا نخست از (سينا) ياد مى شود، باز از (ساعر) و در اخير از (فاران).
مسئله جالب ديگرى كه در اين پيشگويي ديده مى شود همانا استقامت ورود به اين شهر است. كتابهاى سيرت روايت ميكنند كه در آنروز خالد بن وليد اولين فرماندهى بود كه از استقامت جنوب مكه و دقيقتر بگوئيم از راه (الليط) كه در سمت جنوب آن شهر است مقاومت مشركان قريش را شكستانده و وارد مكه شد. اما نكته اخير اينكه در اين متن، كوه به انسانى كه وارد شهر مى شود نسبت داده مى شود (كوه خودش) كه اشاره به زادگاه دارد. اگر تورات حوادث بعدى را با زبان رمز و سمبول القا مى كند همانطورى كه دانشمندان عهد قديم معتقد اند پس چه كسى مى تواند زبان سمبوليكى فصيحتر و رمزى گويا تر از اين در سراتاسر تورات براى ما نشان دهد.
نكته جالب ديگرى كه در تورات ديده مى شود ذكر صريح و واضح اسم محمد عليه السلام است. در پاراگراف شانزدهم فصل پنجم ترانهء ترانه ها، عبارتى ذكر گرديده كه نطق عبرى آن به حروف فارسى اين طور است: “حكو ممتكيم فكلو محمديم زيه دودى فزيه ريعى”. يعنى: (سخنش از شيرين ترين سخنها است، او محمد بزرگ است، او دوست محبوب و صادق من است اى دختران اورشليم). لفظ (يم) كه در تورات پسوند لفظ (محمد) قرار گرفته در زبان عبرى براى تعظيم بكار برده مى شود. در توراتهايي كه همين اكنون در اسرائيل چاپ و تدريس مى شود همين عبارت بهمين شكل خوانده مى شود.
اما ببينيم كه اين عبارت را در نسخه انگليسى تورات چطور ترجمه نموده اند:
His mouth is sweetness itself; He is altogether lovely. This is my lover, this my friend, O daughters of Jerusalem) (Song of Solomon 5:16)” (3).
در فرهنگ واژه هاى تورات هم محمد ذكر گرديده ولى مشكل در اين است كه گاهى مى شود كه آفتاب حقيقت را با انگشت تعصب پنهان نمود. دانشمندان يهود استدلال مى نمايند كه محمد در اينجا صفت است نه اسم. به اين مفهوم كه محمد بمعنى (انسان ستوده شده) آمده است. غافل از اينكه بخش بزرگى از نامها در همه فرهنگها و در تمامى جوامع بشرى داراى معانى نيز مى باشند. اسم (محمد) در پهلوى آنكه در زبان عربى بمعنى (ستوده شده) آمده است، ولى نام شخص هم مى باشد. آيا همين مسيح (JESUS) در زبان عبرى بمعنى (ناجى) نيست؟
در پاراگراف هژدهم فصل هژدهم كتاب تثنيه مطلبى آمده كه متن دقيق انگليسى آن اينطور است:
“I will raise up for them a prophet like you from among their brothers; I will put my words in his mouth, and he will tell them everything I command him” (DEUTERONOMY 18: 18) (4).
يعنى: (من براى آنها پيامبرى را كه به تو شباهت دارد از ميان برادران شان بر خواهم انگيخت. من سخن خود را در دهانش مى گذارم و او هر چه را مى من امر مى دهم براى شان خبر خواهد داد.)
با مطالعه اين وعده الهى به موسى عليه السلام اين پرسش در ذهن خواننده سر بلند مى كند كه اين كدام پيامبر است كه به موسى عليه السلام شباهت مى رساند. مسيحى ها اصرار دارند كه اين خبر از آمدن عيساى مسيح بشارت مى دهد. حال سوال ديگر پيدا مى شود كه كدام خصوصياتى عيسى و موسى را بهم شبيه ساخته است. موسى پيامبر قدرت بود و عيسى پيام آور مدارا. عيسى مجرد زيست و موسى ازدواج نمود. عيسى را پيروانش فرزند خدا مى خوانند ولى موسى از چنين امتيازى برخوردار نيست. موسى بصورت نتيجه طبيعى رابطه زنا-شوهرى دو انسان بود ولى عيسى بدون پدر بدنيا آمده است. موسى ازدواج نمود و فرزند بدنيا آورد ولى عيسى چنين نكرد. موسى شريعت جديدى براى بنى اسرائيل آورد ولى عيسى خود مى گفت كه من آمده ام تا بر شريعت قبلى بيفزايم نه آنكه از آن بكاهم. موسى پيامبرى مسلح و پيروز بود ولى عيسى در منتهاى مظلوميت با اين خاكدان وداع نمود. با مطالعه زندگى آن دو پيمبر اولوالعزم در مى يابيم كه يگانه چيزى كه آنها را بهم پيوند مى دهد بنى اسرائيل بودن آنها است و بس، امرى كه از پيامبر وعده داده شده بر مبناى متنى كه از آن ياد كرديم منتفى شده است. شواهد و دلايل فراوانى وجود دارد كه موسى و محمد عليهما السلام را همسان جلوه مى دهد. همه نكاتى كه موسى و عيسى را متفاوت مى سازد همين نكات موسى و محمد را كاملا شبيه مى سازد.